بهترین خیرات برای اموات چه کاری است؟

بهترین خیرات برای اموات چه کاری است؟

بهترین خیرات برای اموات

با توجه به اینکه اموات دستشان از اعمال خیر کوتاه است؛ به احسان و دعاى فرزندان و خویشان و دوستان مؤمن خود، نیازمندند.
مرحوم «علاّمه مجلسى» مى فرماید: مخصوصاً دعا کردن براى آنان در نماز شب و بعد از نمازهاى فریضه و در مکان هاى زیارتى خوب است و براى پدر و مادر باید بیشتر دعا کرد و اعمال خیر براى آنان بجا آورد. عمده خیرات براى پدر و مادر، اداى قرض آنان و اداى حقوق خدا و خلق از جانب آنان است.[۱]
در روایتى آمده است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: براى مردگان خود هدیه بفرستید! گفتند: هدیه براى آنان چیست؟ فرمود: صدقه و دعا.[۲]
همچنین فرمود: ارواح مؤمنان هر جمعه، به آسمان دنیا در برابر خانه ها و منزل هاى خود مى آیند و با صداى غمناکى ندا مى دهند که اى خانواده ما، اى فرزندان ما و اى پدر و مادر و خویشان ما! به ما مهربانى کنید؛ از اموالى که در دست ما بود (و اکنون در اختیار شماست) با دادن درهمى و قرص نانى و جامه اى نسبت به ما ترحّم آورید، که خداوند شما را از جامه بهشت بپوشاند!
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) که این جملات را فرمود گریه کرد و صحابه نیز همراه او گریستند....[۳]
همچنین آن حضرت فرمود: هر صدقه اى که براى میّت داده مى شود، فرشته اى آن را به مانند طبقى از نور مى گیرد و به کنار قبر مى آورد و مى گوید: «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ الْقُبُورِ» این هدیه را خانواده شما براى شما فرستاده اند. آنگاه آن میّت این هدیه را تحویل مى گیرد و وارد قبرش مى کند که همین سبب فراخى قبرش (و آسایش و آسودگى او) مى گردد.[۴]
نیز مرحوم «علاّمه مجلسى» مى فرماید: «در حدیث صحیحى آمده است که امام صادق(علیه السلام) در هر شب براى فرزند خود و در هر روز، براى پدر و مادر خود، دو رکعت نماز مى خواندند (و به روح آنان هدیه مى کردند) در رکعت اوّل سوره «انّا انزلناه» و در رکعت دوم سوره «کوثر» را مى خواندند».[۵]
نکته قابل توجّه آن است که انجام کارهاى خیر، جهت اموات براى کسانى که آن را انجام مى دهند نیز ثواب و پاداش فراوان دارد.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: ثواب اعمال خیر، براى کسى که براى مردگان انجام مى دهد، براى او و براى آن مرده، هر دو نوشته مى شود.[۶]

جهت مطالعه بیشتر به کتاب مفاتیح نوین آیت الله مکارم شیرازی مراجعه نمائید.

پی نوشت:
۱. زاد المعاد، صفحه ۵۷۳.
۲. مستدرک الوسائل، جلد ۲، صفحه ۴۸۴، حديث ۲۳.
۳. همان مدرک، حديث ۲۴.
۴. همان مدرک، صفحه ۱۱۴، حديث ۱۱.
۵. زاد المعاد، صفحه ۵۷۳.
۶. همان مدرک، صفحه ۵۷۴. 

                                                                                                           محاول

چرا هنگام خواندن دعای فرج و یا شنیدن نام امام زمان(علیه السلام) دست را بر سر می گذاریم؟

چرا هنگام خواندن دعای فرج و یا شنیدن نام امام زمان(علیه السلام) دست را بر سر می گذاریم؟

در عرب و نیز در میان عقلای عالم رسم است که هرگاه گره ناگشودنی در کار بیافتد به نشانه ناچاری و اضطرار دست خود را بر سر می گذارد. معنای این کار در هنگام قرائت دعای فرج این است که دوری و غیبت امام برای ما بسیار دشوار و طاقت فرسا است.
همچنین باید گفت که دست بر سرگذاشتن هنگام بردن نام امام زمان(عج) و یا سلام بر آن حضرت نوعی احترام و تعظیم برای ایشان و نیز اعلام تسلیم بودن برای آن حضرت و آماده بودن برای خدمت به ایشان و پا در رکاب بودن ایشان است. آنچه به عنوان مستند برای بلند شدن هنگام ذکر نام حضرت نقل شده، روایتی است از امام رضا(ع)که: نام "قائم" نزد آن حضرت برده شد حضرت ایستادند و دست خود را بر بالای سر نهادند و فرمودند: "اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه". (۱) از این روایت می توان استحباب ایستادن هنگام برده شدن کلمه "قائم" را استفاده کرد. حتی از این روایت می توان استفاده کرد که قیام حضرت رضا(ع) به جهت خصوص لفظ قائم نبوده بلکه به احترام نام آن حضرت بوده که در این صورت هر نامی برده شود، ایستادن و دست روی سر نهادن خوب است.(۲)

پی نوشتها:

(۱). مستدرک سفینه،ج۸ص ۶۲۹.

(۲). برای توضیح بیشتر ر.ک: ابراهیم امینی دادگستر جهان، ثفق، چاپ ۱۶، ۱۳۷۶، ص ۱۲۵. 

 

                                                                                                              محاول

آیا برای داشتن یک زندگی خوب و موفق عشق کافیست؟

آیا برای داشتن یک زندگی خوب و موفق عشق کافیست؟ 

سلام. من دختری ۲۳ساله هستم با پسری ۲۵ ساله غیر از شهر خودمان آشنا شدم ، طی حدود ۳ سال همدیگر رو تا حدودی شناختیم و با وجود مخالفت خانواده ها به خواستگاری اومدن، پدر و برادر پسر کاملاپسندیدن ولی مادرش به علت دوری مسیر کاملا مخالفت کرد. پسر با وجود مخالفت خانواده اش شغلش رو به شهر ما منتقل میکنه که باید راضی بشن. ما دو نفر قراره زندگی کنیم، من خیلی از خواستگارها رو رد میکنم در حالی ک میدونم شاید همونا بهتر باشن، ولی هیچوقت فکر نکنم عشق این پسر را با عالم عوض کنم. لطفا راهنمایی کنید

خواهر گرامی سلام، توجه داشته باشید که برای داشتن یک زندگی مشترک موفق و خوب، صرفا داشتن علاقه کافی نیست! آن هم علاقه‌ی پیش از ازدواج که عموما مانند شناخت آن دوره، تا حد زیادی سطحی و غیر عمیق است! قطعا باید علاقه باشد اما به تنهایی کفایت نمی کند. ملاک های دیگری باید رعایت شود تا در حد معمول به یک ازدواج امیدوار بود.
ملاک هایی مانند تناسب دو خانواده از نظر فرهنگی، تناسب از نظر اقتصادی، تناسب از نظر اجتماعی، تناسب به لحاظ اعتقادی، شخصیتی و...

البته این ملاک ها و مسائل مختلف کاملا کلی و عمومی است و در هر مورد باید با بررسی دقیق زوجین و شرایط، نظر داد. این را گفتم تا بدانید گاهی با بررسی یک مورد، ممکن است از برخی ملاکها چشم پوشی شود... اما بحث کلی همان است که عرض شد.

و در انتها، باید گفت حرف شما تا حدی درست است. با همه تفاوت هایی که ممکن است بین دو نفر وجود داشته باشد، اگر واقعاو از ته دل به هم علاقمند باشند و نسبت به هم متعهد باشند، می توانند (درصورت عدم دخالت عوامل دیگر مانند خانواده ها) زندگی کنند. البته این مسئله واقعا دشوار است و با صرفا حرف زدن درست نمی شود.

تصور کنید که حداقل شرط لازم برای یک پسر داشتن یک شغل معمولی یا درآمد معمولی حداقلی است (مثلا با یک میلیون تومان) حال اگر کسی با درآمد ماهی ۶۰۰ تومان به خواستگاری دختری برود، معمولا با پاسخ منفی روبرو خواهد شد. اما همین جوان در صورت داشتن اراده و عزم واقعی، و همراهی واقعی همسرش (یعنی همسر حاضر باشد در کنار شوهرش تمام سختی های زندگی را نه برای یک شب بلکه برای مدت های طولانی تحمل کند،-که البته شاید الان چنین فردی کم پیدا بشود) می تواند تشکیل خانواده دهد و یک ازدواج موفق را تجربه کند.
پس بله، درست است، همه چیز به خود شما بستگی دارد! (البته به خود شما و آقاپسر، چون فداکاری تنها یکی از طرفین هم نتیجه مطلوبی ندارد.)

انسان بعد از مرگ کجا میرود آیا روح انسان بعد از مرگ با ما ارتباط دارد؟

روح پس از آن كه به وسیله فرشته مرگ قبض شد، در جهان دیگری به نام برزخ قرار می‌گیرد و ارتباط او با دنیا قطع می‌گردد؛ البته رابطه روح با افرادی كه در دنیا هستند، امری محال و غیرممكن نیست‌، امّا چنین نیست كه روح هر فردی بتواند با هر كسی كه بخواهد رابطه برقرار كند، چنان كه انسان‌های زنده هم نمی‌توانند با ارواح مردگان تماس بگیرند.

آن چه مسلّم است این كه ارتباط باارواح در عالم بیداری و خواب‌، برای برخی اتفاق افتاده كه به دو مورد اشاره می‌شود:

الف ـ پیامبر اكرم به سلمان فارسی فرمود: هنگامی كه مرگت نزدیك شود، مرده‌ای با تو سخن می‌گوید در مرضی كه سلمان‌(رض‌) در آن از دنیا رفت‌، دستور داد او را به قبرستان ببرند؛ با صدای بلند بر مردگان سلام كرد و گفت‌: من سلمان فارسی هستم‌، دوست دارم یكی از شما با من سخن بگوید؛ روح مرده‌ای پاسخ او را داده گفت‌: هر چه می‌خواهی بپرس‌، سلمان پرسید:
آیا اهل بهشتی یا دوزخ‌، گفت‌: بهشتی هستم‌، هم چنین او درباره چگونگی مرگش و اوضاع و احوال پس از مرگ‌، پرسش‌هایی نمود و پاسخ شنید، سپس فرمود او را به منزل بردند، شهادتین بر زبان جاری كردو جان به جان آفرین تسلیم نمود.[۱]

ب ـ در یكی از شهرهای ایران مرد مؤمن و پرهیزكاری از دنیا می‌رود، مدّتی پس ازمرگ به خواب پسرش می‌آید و می‌گوید: پانصد تومان به فلان فرد بدهی دارم‌، قرض مرا پرداخت كنید تا مشكل من برطرف گردد، پسر به این گفته اعتنا نمی‌كند، پس از مدّتی دوباره پدرش را در خواب می‌بیند و پدر همان تقاضا را تكرار می‌كند. پسر می‌گوید: شما نشانه‌ای بدهید كه یقین كنم بدهكارید، می‌گوید: به یاد داری روزی انگشتر من گم شد، هر چه جست و جو كردیم پیدا نشد؛ همان روز بر اثر باران فراوان‌، دیوار اطاقك روی چاه منزل خراب شده بود و دو نفری آن را تعمیر كردیم‌، انگشتر در لابه‌لای گِل‌ها در فلان گوشة دیوار است‌، پسر تا از خواب بیدار شد، آن محل را با تیشه‌ای تراشید و انگشتر را یافت‌، سپس پانصد تومان را به طلب‌كار پرداخت نمود.[۲]

بنابراین‌، رابطة روح مرده یا افراد دیگر، در مواردی امكان‌پذیر است‌، لكن چنین نیست كه در هر شرایطی این امر تحقق پیدا كند؛ البته از روایات استفاده می‌شود كه روح مرده در بعضی اوقات‌، به ویژه در شب و روزهایی كه انتظار مردگان برای احسان و نیكی به آن‌ها بیش‌تر است‌، مانند شب‌های جمعه و قدر، به خانوادة خود سركشی كرده التماس می‌كند كه به یاد من باشید و به من كمك كنید؛ با سیر كردن گرسنه‌ای و یا پوشاندن برهنه‌ای‌، مرا یاری كنید، لیكن چنین نیست كه بستگان وی ندای او رابشنوند، و این هشداری است كه باید به یاد مردگان بود و با انجام كارهای نیك به نیّت آن‌ها، كمی از مشكلات آن‌ها در جهان برزخ را كاهش داد.

در مورد دیدار روح مرده از بستگان خود، روایات فراوان رسیده كه دو نمونه از آن‌ها در این جا بیان می‌شود: ۱. اسحاق بن عمّار می‌گوید: از موسی بن جعفر(ع)پرسیدم‌: آیا روح مؤمن كه مرده‌، به زیارت خانواده خود می‌آید، فرمود: آری‌، عرض كردم‌: در چه مدت و زمان‌، فرمود: به مقدار رتبه و فضیلتی كه مؤمن دارد، بعضی از آن‌ها هر روز به كسان خود سر می‌زنند، بعضی دو روز یك بار، برخی در سه روز یك مرتبه و كم‌ترین فرد مؤمن از نظر منزلت‌، در هر جمعه به بستگان و خانواده خود سركشی می‌كند، اسحاق می‌پرسد در چه ساعتی‌؟ حضرت فرمود: هنگام زوال خورشید، روح مؤمن وقتی می‌بیند بستگان او در طاعت وبندگی خدا مشغول هستند، مسرور و شادمان می‌شود.[۳] در روایت دیگر امام صادق(ع) می‌فرماید: هیچ فرد مؤمن و كافری نیست‌، مگر این كه هنگام زوال شمس‌، به خانه خود می‌آید، هنگامی كه خانواده و بستگان خود را مشغول به عمل صالح می‌بیند، مسرور می‌شود و حمد و ثنای الهی به جای می‌آورد، ولی كافر اگر خانواده خود را مشغول به كار خیر ببیند، باعث حسرت و حُزن او می‌شود، زیرا خود او به واسطه ترك اعمال خیر، گرفتار عذاب شده‌.[۴]

[۱]. بحارالانوار، علامه مجلسی‌، ج ۲۲، ص ۳۷۴، نشر مؤسسه وفأ، بیروت‌.
[۲]. معاد، مرحوم فلسفی‌، ج ۱، ص ۳۲۳، نشر معارف اسلامی‌.
[۳]. بحارالانوار، علامه مجلسی‌، ج ۶، ص ۲۵۷، نشر موسسة وفأ، بیروت‌.
[۴]. همان.

خوشبختی یا بدبختی ما دست خودمان است یا خدا؟

خوشبختی یا بدبختی ما دست خودمان است یا خدا؟

سلام. میگن: خوشبختی یا بدبختی آدما دست خودشون هست و زندگی هر کس ساخته باورها و اعمال اوست. این حرف تا حدودی درسته، ولی یه بچه دو ساله که سرطان می‌گیره و میمیره، بدبختی و خوشبختیش دست خودش بوده یا خدا؟ خدا مهربانه وصلاح هر کاری رو می‌دونه و ما هرچه برای خوشبختی‌مون تلاش کنیم ولی خدا نخواد فایده نداره.

با سلام خدمت شما دوست گرامی
مثال شما ربطی به مسله خوشبختی یا بدبختی ندارد، لذا باید مسله مفهوم شناسی شود که مراد از خوش بختی چیست:
سعادتمند وخوش بخت کسی است که علل و اسباب به کمک و معاونت او آمده باشد، اما به حسب عرف، معنی سرور و خوشی وآسایش را می‌دهد.(۱)

اسلام بشر را از جنبه جسم و جان و ازجهت معنوی و مادی مورد توجه قرار داده است و سعادت وخوش بختی انسان را در برخورداری از کمالات روحی و استفاده صحیح از تمایلات مادی می‌داند و لذت واقعی و سرور و آسایش نیز در همین است؛ از این رو عوامل مادی و معنوی را در تحصیل سعادت مؤثر می‌داند.

برخی از مهم ترین عوامل به دست آوردن سعادت عبارتند از:
۱- ایمان به خدا؛ قرآن مجید در سوره عصر، افرادی را از خسران مستثنی کرده است و آن افراد مؤمن و نیکوکارند. آن‌ها به فلاح و رستگاری نائل می‌شوند.
۲- تقوا و خودسازی؛ قرآن مجید پس از یازده سوگند به صراحت می‌فرماید: سعادت و رستگاری برای کسی است که جان خود را از پلیدی تطهیر کند و بدبخت کسی است که به ناپاکی بگراید.(۲)

استاد مطهری می‌گوید: پیغمبران الهی آمده اند که به ما راه زندگی و درِ ورودی زندگی و خوشبختی را نشان دهند. آمده‌اند به بشر بفهمانند بدی، بدکاری، هوس بازی، دروغ، خیانت، منفعت پرستی، کینه توزی و خودپرستی، راه رسیدن به سعادت و آرامش و رضایت خاطر نیست. درِ ورودی به زندگی درست و خوشبختی، نیکی و نیکوکاری، راستی و درستی و استحکام اخلاقی و خیرخواهی و مهربانی است. تنها ایمان و اعتقاد به معنویات و سپس نیکوکاری بر اساس آن اعتقادات مقدس است که قلب را آرام و رضایت خاطر را تأمین می‌کند و سعادت را میسر می‌سازد.(۳)

۳- یاد خدا؛ قرآن مجید مهم‌ترین عامل و وسیله برای خوشی و آرامش روح را یاد خدا می‌داند و می‌فرماید: دل آرام گیرد به یاد خدا،(۴) و روی گرداندن از یاد خدا را عامل سیه روزی می‌داند و می‌فرماید: هر کس از یاد من روی گرداند، زندگی‌اش تنگ می‌شود.(۵)
۴ -عمل صالح؛ قرآن کریم اموری همانند جهاد در راه خدا، امر به معروف، نهی از منکر، شکر نعمت‌های الهی و توبه را مایه حیات و سعادت انسان می‌شناسد.
۵- همنشینی با بزرگان؛ پیامبراکرم (ص)می فرماید: اسعد الناس من خالط کرام الناس؛ سعادت‌مندترین مردم کسی است که با افراد بزرگوار و کریم هم نشین باشد.(۶)
۶- همسر، فرزند و منزل شایسته؛در روایتی رسول خد (ص) می‌فرماید: «من سعادة المرء المسلم الزوجة الصالحة و
المسکن الواسع و المرکب البهیء و الولد الصالح؛ از سعادت مرد مسلمان است که همسر شایسته، خانة وسیع، مرکب راهوار و فرزند شایسته داشته باشد».(۷)
۷- پند پذیری؛امام علی (ع)می فرماید:. السعید من وعظ بغیره؛ سعادت‌مند کسی است که از سرنوشت دیگران پند گیرد.(۸)
۸- عاقبت به خیری؛امام صادق (ع) از امام علی (ع)نقل می‌کند: اِنّ حَقیقَةَ السّعادَةِ أن یَختِمَ لِلمَرءِ عَمَلُه بِالسّعادَة و اِنّ حَقیقَةَ الشّقاءِ أن یَختِمَ لِلمَرءِ عَمَلُه بِالشّقاءِ؛
حقیقت سعادت این است که آخرین مرحله زندگی انسان با عمل سعادت‌مندانه‌ای پایان پذیرد و حقیقت شقاوت این است که آخرین مرحله عمر با عمل شقاوت‌مندانه‌ای خاتمه یابد.(۹)

موفق باشید.

پی‌نوشت‏ها:
۱.استاد مطهری، مقالات فلسفی، ج ۲، ص ۶۰.
۲.شمس (۹۱) آیه ۹.
۳.حکمت‌ها و اندرزها، ص ۴۰ـ ۴۱ با تلخیص.
۴.رعد(۱۳) آیه ۲۸.
۵. طه (۲۰) آیه ۱۲۴.
۶.بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۸۵.
۷.بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص ۹۸.
۸.نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۸۵.
۹.تفسیر نمونه، ج ۹ ص ۲۵۰ به نقل از معانی‌الاخبار، ص‏۳۴۵.

بهترین راه خداشناسی چیست؟

بهترین راه خداشناسی چیست؟

خدا شناسی به طور عام از دو طریق شهود و ادراکات روحی و باطنی و فطری و همچنین ادراکات عقلی و برهانی و استدلالی برای انسان ها امکان پذیر است و از آن جا که راه اول چندان عمومیت و کلیت ندارد، عمده ترین راهکار برای رسیدن به شناخت دقیق و درست از خداوند، به کار بردن قوه عقل و ابزار ادراک بشری است.

البته نباید فراموش کرد که واقعیت ذات و صفات خدا غیر از آن چیزی است که در ذهن ما است، زیرا شناخت حقیقت ذات و وجود خدا در ظرف فهم و ادراک مخلوق که از هر جهت محدود است نمی گنجد، ما تنها برخی از خصوصیات و صفات ذات الهی را می توانیم ادراک کنیم که در همین مورد هم آگاهی و معرفت هر کسی از صفات جمال و جلال پروردگار، بر اساس میزان سطح ادراک و حجم آگاهی و شناختی است که وی از راه درست نسبت به خداوند پیدا کرده متغیر است.

مثلا شناخت و تصویری که انبیا و ائمه علیهم السلام از علم، قدرت، رأفت و مهربانی، رزاقیت ،حیّ و زنده بودن یا ابدیت و ازلیت خدا دارند، با آنچه که اصحاب و شاگردان آنان داشتند، یکسان نبود، چنان که شناخت و تصویری که عالمان و عارفان از خدا دارند، با خدایی که افراد کم سواد یا بی سواد دارند، یکی نیست .بنا براین آن چه که می تواند تصویر ذهنی ما را نسبت به خدا تغییر دهد ، به دست آوردن «معرفت و شناخت » آن هم از طریق صحیح و درست است.

گفتنی است پس آنچه از معارف اعتقادی فیلسوف می‌فهمد و متکلم می‌داند، عارف با تجربه عرفانی و مشاهده قلبی می بیند. حکیم صدرالمتألهین نیز گفته است: «فرق علوم اهل نظر و فکر و معارف اهل بصیرت و عرفان مانند فرق میان فهمیدن معنای شیرینی و چشیدن آن است، نیز همانند فرق بین فهمیدن معنای صحت و سلامتی یا صحیح و سالم بودن است.(۱)
پس عارف عقاید الهی را می‌چشد ولی فیلسوف و متکلم از طریق مفاهیم آن را درک می‌کند. بیان دیگر در این باره سروده معروف مولوی است که گفته است:
پای استدلالیان چو بین بود * پای چوبین سخت بی‌تمکین بود
پای نابینا عصا باشد عصا * تا نیفتد سرنگون او بر حصا
این عصا چه بود، قیاسات و دلیل * آن عصا کی دادشان بینا جلیل(۲)

بر اساس این سخن ره‌آورد فکری فلسفه و کلام برای کسانی مفید است که از معرفت عرفانی بی‌نصیب‌اند ،مثل آن کس که پا ندارد و مجبور است با عصا راه برود. عارفان مدعی‌اند آنچه درباره هستی و عقاید می‌گویند آنها را با تجربه عرفانی یافته و با کشف و شهود عرفانی مشاهد کرده اند ولی فلاسفه و متکلمان چنین ادعای ندارند ولی مدعی‌اند که از طریق دلایل عقلی و ظواهر دینی درباره عقاید به نتائجی دست یافته‌اند.

برخی معتقدند که روش عرفان با روش عقلی (اعم از فلسفه و کلام) از این نظر متفاوت است که عارف با سیر و سلوک راه باطن و مشاهده حقیقت اشیا به تدریج به مقام فنای در توحید می‌رسد، ولی فیلسوف و متکلم با استدلال می‌خواهد اشیا را بفهمد و به علم یقین و حصولی برسد.(۳) درباره تفاوت روش‌های عرفانی و عقلی در کتاب آموزه‌های عرفانی از منظر امام علی(ع) مباحثی مطرح شده ،در صورت علاقه بدان جا مراجعه شود.(۴)

اما درباره میزان موفقیت این سه نوع معرفت در ساحت اعتقادات و این که کلام یک بشر مؤثر بوده است؟ باید گفت:
از آن جا که روحیات، استعدادها، علاقه و گرایش‌ها و دانش مردم همواره متفاوت بوده، طبیعی است که هر کدام از این سه معرفت مخاطب خاص خود را دارد و تأثیرگذاری آنها در زمان‌ها و مکان و شرایط فرهنگی به مخاطبان‌شان متفاوت خواهد بود. مثلاً دیده شده که برخی افراد به دلیل عقل‌گرایی خاص همواره اهل استدلال و برهان است و از کتاب‌های فلسفی و سخنان بوعلی سینا و صدرالمتألهین خوش‌شان می‌آید و آنها را مطالعه می‌کنند، برخی به دلیل ذوق عرفانی از کتاب‌های عرفانی مثلاً مثنوی معنوی بیشتر متأثر می‌شود و علاقه‌مند به مطالعه آثار عرفانی مستند، و گروه دیگر به دلیل گرایش خاص و روحیات ویژه همواره به مطالعه کتاب‌های کلامی (که روایات و نقل تاریخ و هم‌چنین مباحث عقلی ارزنده‌ای در باب اعتقادات دارد) سر و کار دارند و هیچ علاقه‌ای به مطالعه آثار عرفانی از خود نشان نمی‌دهند.

به گفته مولوی:
هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام هر کسی را اصطلاحی داده‌ام
هندوان را اصطلاح هند مدح سندیان را اصطلاح سند مدح
ما زبان را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را(۵)

از این گذشته مخاطب کلام و روش کلامی بیشتر عموم مردم است چون زبان کلام ، ساده و عوام پسند و خطابی و اقناعی است، اما مخاطب فلسفه و عرفان بیشتر اندیشمند و عالمان و طبقه تحصیل کرده است. البته روش عرفان بیشتر شخصی است و راه فلسفه عمومی‌تر از عرفان است. بنابراین گرچه به لحاظ کمیت ممکن است روش کلام مؤثرتر و موفقیت کمی آن بیشتر باشد ولی به لحاظ کیفیت تأثیر و موفقیت فلسفه و عرفان بیشتر است.

پاورقی :
۱. ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، مقدمه تفسیر سوره واقعه، ص ۹، نشر بیدار، قم، بی‌تا.
۲. مثنوی معنوی، دفتر اول، ص ۹۷، نشر هرمس، تهران ۱۳۸۵ش.
۳. عبدالرزاق لاهیجی، گوهر مراد، ص ۳۵ ـ ۳۸.
۴. نشر بوستان کتاب، قم ۱۳۸۷ش.
۵. مثنوی معنوی، دفتر دوم، ص ۲۵۰.

آیا زن و مرد در امتحان های دنیا و پاداش های آخرت یکسانند؟

آیا زن و مرد در امتحان های دنیا و پاداش های آخرت یکسانند؟

سلام. چند سوال:
۱. چرا امتحان های سخت زندگی فقط برای زن هاست و مرد ها چنین سختی هایی ندارند؟ و اگر یک مرد و یک زن هر دو به یک میزان احکام و قوانین را رعایت کنند، با وجود مشقت بیشتر برای زن، ولی هر دو به یک میزان اجر میگیرن؟
۲. در این دنیا مردها می تونند چند همسر اختیار کنند، ولی زن ها خیر، و این سختی که زنان متحمل میشن و در واقع لذت کمی میبرن محدود به دنیا نیست، و گرچه در بهشت حسادت نیست ولی باز لذت کمی برای زن وجود داره. چون باز تنها همسر مرد نیست و از معطوف شدن توجه و محبت مرد محروم میشه. چیزی که اصلی ترین خواسته هر زنی هست .
۳. چرا مردان در دنیا از هر لذتی که بخوان میتونن استفاده کنن ولی زن که وجودش تماما احساس و عشق است بنابر شرایط موجود از معشوقه ی مردی بودن محروم میشه؟ چرا شرایط برای زن اینقدر نامطلوب باید باشه؟ چون به هرحال با وجود تعدد زوجات حتی علاقه ی اولیه ی مرد به زن اولش هم میتونه کم بشه و جذابیتش رو از دست بده...

با سلام خدمت شما
بدلیل تعدد پرسش، پاسخ در سه نکته به اختصار اشاره می شود:
۱- بر خلاف تصور شما بدیهی است که در فرایند زندگی زن گرچه رنج بسیار را متحمل می شود ولی این امر به گونه ای جبران می گردد؛ به همین دلیل (که رنج دوران بارداری و بعد از تولد را باید بکشد) مورد توجه خاص خدا است. در نتیجه حق مادر از حق پدر بیشتر است(۱). مادر به خاطر تحمل سختی های دوران بارداری و شیر دادن و بزرگ کردن فرزند پاداش های عظیمی دارد که مرد از آن ها بی بهره است.

در هر حال خداوند این رنج و مشقت را هم زمینه کمال و سعادت برای بانوان قرار داده و هم آن را با عطایای دنیوی و اخروی بسیار زیاد جبران نموده است که این امر در روایات بسیاری مورد توجه قرار گرفته است:
رسول خدا (ص) فرمودند : اگر زنی در هنگام زایمان بمیرد، خداوند نامه عملش را نخواهد گشود ( و او را بی حساب به بهشت خواهد برد).(۲)
تحمل درد زایمان و بعد از آن، برای زنان از عبادت هفتاد سال که روزها روزه و شب ها به عبادت باشند، بهتر است.(۳)

۲- مطمئن باشید که در بهشت نیز از لذت های زنان کاسته نخواهد شد بهشت هم متعلق به همه مردان و هم به همه زنان صالح است. خدا در پاداش دادن هیچ تفاوتی بین زن و مرد قرار نداده است. یقینا روایات ما هم در مقام بیان چنین مساله ای نخواهد بود .آنچه در وصف همسران بهشتی در آیات قرآن آمده، تنها بخشی از نعمت های بهشتی است، گرچه حتی همین مورد اختصاص به مردان ندارد.
طبق آموزه‌های وحیانی در بهشت هر کدام از مرد و زن از نعمت و لذات مناسب خود با همسران پاکیزه برخوردارند .این موهبت اختصاص به مردان ندارد.

به عنوان نمونه قرآن کریم می فرماید:
«وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ؛(۴) برای بهشتیان در آن جا همسرانی پاک و پاکیزه است».
ضمیر «هم» در آیه به همة بهشتیان اعم از زن و مرد برمی‌گردد، نه فقط به مردان بهشتی.
ازواج جمع زوج به معنای همسر است ،نه زوجه به معنای زن.

در آیه دیگر هم می‌فرماید: «وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ؛(۵) آن ها را با همسرانی درشت و زیبا چشم تزویج گردانیم»
در این آیه ضمیر« هم» به همه بهشتیان برمی‌گردد. «حورعین» وصف زیبایی همسران بهشتی اعم از زن و مرد است، زیرا واژه «حور » جمع احور (مرد سیاه چشم) و جمع حوراء (زن سیاه چشم) است. واژه «عین» جمع اعین (مرد درشت چشم) و جمع عینتا (زن درشت چشم) است.(۶)

پس داشتن همسر در بهشت برای مرد و زن مطرح است. گرچه قرآن کریم به صورت اختصاصی به عنوان پاداش برای زنان چیزی را بیان نکرده است، آن هم شاید به دلیل حفظ ادب از همسران زنان و چگونگی کیفیت لذت بردن آن ها از مردان بوده که به تفصیل و روشنی سخن نگفته، ولی زنان مثل مردان از لذات بهشتی مناسب مورد علاقه شان برخوردار هستند.

در برخی آیات قرآن آمده است:
«فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْينُ؛ (۷) در آن (بهشت) آنچه دل ها مى‏خواهد و چشم ها از آن لذت می برد، موجود است و شما هميشه در آن خواهيد ماند».
طبق این آیه که مطلق آمده ،معلوم می شود که لذت های گوناگون بهشتی عمومی است و اختصاص به مردها ندارد. به لحاظ عدد هم محدود نیست. اما کیفیت و جزئیات مسئله به طور کامل برای کسی مشخص نخواهد بود. پس هیچ کدام از زن و مرد از لذت های مورد علاقه شان بی نصیب نخواهند بود.

۳- تعدد زوجات برای مرد در صورتی مجاز است که عدالت را بین همسرانش رعایت نماید عدل به معنای آن است که به هریک از همسران، حق شرعی او داده شود و هریک به حقی که به گردن شوهر دارند برسند.
در رعایت عدالت بین دو همسر،شرط است که هر یکی از همسران به حق شرعی خود برسند، حال در بعضی موارد تساوی شرط است تا رضایت حاصل شود مانند پرداخت نفقه به مقدار واجب، و در برخی موارد رعایت عدالت به رعایت حق همسر حاصل می شود مانند بیتوته و همخوابی کردن باهمسر. پس جای نگرانی نیست.

پی­ نوشت­ ها:
۱. شیخ حر عاملي، وسایل الشیعه، موسسه آل البيت، قم،۱۴۰۹ ه.ق، ج۱۵، ص۹۵.
۲.محدث نوري، مستدرک الوسائل، موسسه آل البيت، قم، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۵۰.
۳. همان، ص۴۱.
۴ بقره(۲) آیه ۲۵.
۵ دخان(۴۴) آیه ۵۴.
۶. ناصر مکارم، پیام قرآن، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران ـ ۱۳۷۷ ش. ج۶، ص ۲۶۱.
۷.زخرف(۴۳) آیه ۷۱.آیا زن و مرد در امتحان های دنیا و پاداش های آخرت یکسانند؟

احكام خوردنى ها و آشاميدنى ها

احكام خوردنى ها و آشاميدنى ها 

آیت الله بهجت(ره)

ماهى هاى صيد شده در كشورهاى غير مسلمان

1319. افراد در كشورهاى غير مسلمان، معمولاً ماهى را با وسايلى كه دارند صيد مى كنند، خوردن ماهى در اين كشورها كه افراد مسلمان مى فروشند و ما از صيد آن ها همان اطّلاعات عمومى و كلّى را داريم، چه صورت دارد؟

ج. كسى كه ماهى را صيد مى كند، لازم نيست مسلمان باشد و در موقع صيد، نام خدا را ببرد، ولى مسلمان بايد بداند يا اطمينان داشته باشد كه آن را زنده گرفته اند و در خارج آب مرده است و ماهى مرده اى كه معلوم نيست آن را زنده از آب گرفته اند يا مرده، چنان چه در دست مسلمان باشد، حلال است؛ و اگر در دست كافر باشد، اگرچه بگويد آن را زنده گرفته ام حرام مى باشد، مگر آن كه از حرف او يا از راه ديگر علم يا اطمينان حاصل شود.

صيد ماهى با ديناميت و برق

1320. در برخى از مناطق با اتصال برق به آب يا انداختن ديناميت در آب، ماهى صيد مى كنند آيا اين روش صيد جايز است؟

ج. چنان چه ماهى در آب بميرد، حرام است.

مردن ماهى در تور صيّادى

1321. اگر ماهى در تور صيّادى در زير آب بميرد، حلال است يا حرام؟

ج. حرام است.

ماهى اوزون برون

1322. ماهى موسوم به (اوزون برون) ـ كه داراى دانه هاى ريز در پوست خود مى باشد و بنا به گفته ى عدّه اى اين دانه ها فلس هاى ريز مى باشد. امّا در هر حال فلس بودن آن ها كاملاً مشخّص نيست ـ حكم خوردن چنين ماهى چيست؟

ج. اگر اهل خبره بررسى كنند كه ماهى مزبور داراى فلس است، به گونه اى كه موجب اطمينان شود، محكوم به حليّت است.

رؤيت فلس با دستگاه

1323. با توجّه به تحقيقاتى كه (با استفاده از چشم مسلّح) وجود فلس در كوسه ماهى را تأييد مى كند، استفاده ى غذايى از اين نوع آبزى چگونه است و آيا كشف فلس حتّى با چشم مسلّح براى حلّيت آبزيان كافى است؟ و صادرات اين نوع آبزيان به كشورهاى ديگر چگونه است؟

ج. در غير آن چه كه مورد نصّ روايات است، حلال بودن داير مدار صدق فلس نزد عرفى است كه به خصوصيات مطلّع هستند و صادرات آن ها چنان چه منفعت حلال داشته باشد، مانعى ندارد.

پوست و روغن ماهيان حرام

1324. استفاده از پوست و روغن اين آبزيان (ماهيان حرام) جهت مصارف دارويى چگونه است؟

ج. اگر در غير خوردن باشد، مانعى ندارد و در جهت خوردن براى مداوا هم در حدّ ضرورت، اشكال ندارد.

قوانين دولتى صيد

1325. دولت جمهورى اسلامى در مورد ماهى گيرى مقرّرات گرفتن پروانه ى صيد وضع نموده است و اجازه صيد به كسانى داده مى شود كه در ازاى پرداخت مبلغى پول، پروانه صيد داشته باشند، اگر كسى اين قانون را عمل نكند، گناه كار است؟ و آيا خوردن ماهى هايى كه بدون مجوز صيد مى شوند، حلال است؟

ج. آن چه ذكر شد، منافاتى با حلال بودن گوشت ماهى صيد شده ندارد.

ماهى در شكم ماهى صيد شده

1326. اگر در شكم ماهى صيد شده، ماهى ديگرى پيدا شود، حلال است يا خير؟

ج. اگر احتمال دارد حيات آن تا زمان خارج نمودن ماهى حامل از آب و بقا داشته، اظهر حليّت آن است و احوط حرمت است.

ميگو

1327. خوردن ميگو حلال است يا نه؟

ج. حلال است.

محرّمات ذبيحه گوسفند و مرغ

1328. چيزهايى كه در ذبيحه ى گوسفند حرام است، در مرغ هم اگر يافت شود حرام است يا نه؟

ج. بله، حرام است، به همان نحو مذكور در رساله از موارد جزم و احتياط.

حرمت خرگوش

1329. در ميان عوام مشهور است كه دو نوع خرگوش وجود دارد. نوعى از آن حلال گوشت و نوع ديگرش حرام گوشت مى باشد.

ج. خرگوش حرام گوشت است مطلقا.

هم غذا شدن با اهل كتاب

1330. معاشرت و هم غذا شدن با اهل كتاب چه حكمى دارد؟

ج. اهل كتاب هم، حكم ساير كفّار را دارند.

خوردن آب اجزاى حرام از حيوان ذبح شده

1331. هر گاه اجزاى حرام از ذبيحه ـ مثل مغز حرام، دشول، بيضه و... ـ در غذا پخته شود، با فرض اين كه از عين آن اجتناب كنند، آيا خوردن آب آن هم حرام است؟

ج. خوردن آب آن حرام نيست.

كشمش پخته شده

1332. كشمش را داخل آبگوشت يا آش ريخته اند و پخته شده است، آيا خوردن آن حلال است و آيا نجس است؟

ج. كشمش، مويز و آب آن ها، اگر خود به خود يا با پختن جوش بيايند پاك بودن و خوردن آن محل اشكال است.

فرو دادن خون لثه

1333. فرو دادن خونى كه از لثه خارج مى شود جايز است؟ آيا در صورت مستهلك شدن در آب دهان، خوردن آن جايز است؟

ج. خونى كه از لاى دندان ها مى آيد را نمى توان فرو برد اما، اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، مانعى ندارد.

حرمت خون دندان

1334. خوردن خونى كه به واسطه ى دندان كشيدن وارد دهان مى شود، چه حكمى دارد؟

ج. خوردن خون مطلقا جايز نيست.

گوشت هايى كه از خارج وارد مى شود

1335. خوردن گوشت هايى كه از خارج از كشور وارد مى شود، جايز است؟

ج. اگر از كشورهاى غير اسلامى وارد مى شوند، محكوم به عدم تذكيه است.

خوردن غذاى اهل كتاب

1336. آيا خوردن غذاى اهل كتاب جايز است؟

ج. با علم به نجس شدن به سبب تماس بايد اجتناب شود.

بيرون ريختن غذا

1337. غذايى كه نيم خورده ى بچّه باشد يا به نحو ديگر در سفره ريخته مى شود، اگر براى پرندگان بيرون بريزيم، آيا اشكال دارد؟

ج. اشكال ندارد ولى در بعض موارد اسراف بوده و مورد مذمت است.

خوردن ميوه درخت همسايه

1338. آيا مى شود ميوه ى شاخه ى درخت همسايه را كه وارد خانه ى ديگرى شده است، مصرف كرد؟

ج. خير، بدون اجازه يا اطمينان به رضايت نمى شود مصرف نمود.

تربت هاى معمول در بازار

1339. خوردن تربت هاى موجود ـ كه معلوم نيست از قبر مطهر امام حسين ـ عليه السّلام ـ باشد ـ آيا جايز است؟

ج. به مقدار كمى با امتزاج به آب، اگر به نيّت رجا بخورد، اشكال ندارد.

جوجه تيغى

1340. خوردن گوشت جوجه تيغى در دين اسلام چه حكمى دارد؟ با توجّه به اين كه اين جاندار از لحاظ خصوصيات و ساختمان فيزيكى و جسمانى داراى پنجه و معده ى يك قسمتى بوده و از گياهان و ريشه هاى درختان تغذيه مى نمايد؟

ج. حرام است.

خوردن تربت خريده شده در بازار

1341. خوردن مقدارى از خاك كه در بازار به نام تربت مطهّر سيدالشّهداء ـ عليه السّلام ـ به فروش مى رسد، چه حكمى دارد؟

ج. اگر اطمينان دارد كه از قبر مطهّر آن حضرت يا از اطراف آن برداشته شده، به نيّت شفا به اندازه ى يك نخود اشكال ندارد.

خوردن تربت رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ و ائمه ـ عليهم السّلام ـ

1342. خوردن تربت رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ و ائمه ـ عليهم السّلام ـ ، همانند تربت امام حسين ـ عليه السّلام ـ جايز است؟

ج. مظنون اين است كه خوردن تربت حضرت رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ و ساير ائمه طاهرين ـ عليهم السّلام ـ براى شفا، در اين حكم مثل تربت امام حسين ـ عليه السّلام ـ باشد؛ اگرچه احوط اين است كه آن را در آب مخلوط كنند به طورى كه مستهلك شود.

ذبح با دستگاه

1343. ذبح با وسيله ى برقى و مكينه، با شرايط اسلام و ذكر اللّه و قطع اوداج و رو به قبله چه حكمى دارد؟

ج. ميزان، مراعات شروط ذكر شده در رساله براى هر يك از حيوانات است.

پنيرهاى وارداتى

1344. اخيرا پنيرهايى ساخت بعضى از كشورهاى غير اسلامى در بازار برخى از كشورهاى اسلامى به فروش مى رسد كه بنا به اظهار بعضى افراد مطّلع، مايه ى اوّليه ى آن از معده گوساله تازه به دنيا آمده، تهيّه مى گردد و چون ذبح آن گوساله به طريق شرع مقدّس اسلام نمى باشد، استفاده از آن چگونه است؟

ج. پنير مايه، هر چند حيوان ذبح شرعى نشده باشد، پاك و حلال است، مگر با رطوبت سرايت كننده با نجس يا متنجس ـ مثل ظاهر ظرف بنابر احوط ـ ملاقات كرده باشد؛ بنابراين با شك در طهارت و نجاست محكوم به حليّت و طهارت است و استفاده از پنير مزبور مانع ندارد.

حكم شيره ى انگور

1345. حكم شيره ى انگور كه از جوشاندن آب انگور به همراه خاك مخصوص به دست مى آيد و رنگ آن تقريبا قهوه اى و غليظ است، چيست؟

ج. اگر به جوشيدن، ذهاب ثلثين شود، حلال است.

دنبلان

1346. خوراندن دنبلان (بيضه ى حيوان) به اطفال، چه حكمى دارد؟

ج. بنابر احتياط واجب، بايد از آن خوددارى كنند.

خوردن نوشابه، سوسيس و كالباس

1347. خوردن بعضى از خوراكى ها مثل نوشابه، سوسيس، كالباس كه ضررهايى براى آن ها برشمرده شده، جايز است؟

ج. اگر ضرر شخصى نداشته باشد، جايز است.

روايت هاى وارد شده در خواصّ خوراكى ها

1348. روايت هايى كه توصيه به خوردن و يا نخوردن بعضى از چيزها كرده اند، آيا در مقام بيان حكم شرعى بوده اند يا صرفا بيان خواص، ضرر و منافع آن خواركى ها از آن استفاده مى شود و مثلاً ثوابى بر عمل به آن ها مترتب نيست؟

ج. هر عملى كه به قصد قربت به جا آورده شود، ثواب دارد.

خوردن پنير

1349. آيا خوردن پنير ـ به تنهايى ـ كراهت دارد؟

ج. بهتر اين است كه با گردو خورده شود.

مصرف ميوه از باغ ها و مزارع ديگران

1350. مصرف ميوه از باغ ها و مزارع، در چه صورت جايز است؟

ج. با اذن مالكين جايز است.

نوشيدن آب از قنات ها و چاه هاى ديگران

1351. نوشيدن آب از قنات ها و چاه ها كه در زمين ديگران است، جايز است؟

ج. با اجازه مالكين آن ها، جايز است.

خوردن سيراب و كلّه پاچه درست شسته نشده

1352. خوردن سيراب و كلّه پاچه اى كه درست شسته نشده و طبخ شده است، در صورت وجود مو يا محتويات داخل سيرابى، آيا جايز است؟

ج. اگر طبعِ متعارف مردم از آن متنفر نبوده و يا اجزاى حرام در آن نباشد، جايز است.

ژلاتين تهيه شده از مغز استخوان

1353. آيا مصرف ژلاتين ـ كه از مغز استخوان خوك يا گاو تهيه مى شود ـ در خوراكى هايى مانند آب نبات، ماست و تهيه جلد كپسول دارويى جايز است يا نه؟

ج. در مورد خوك نجس و حرام است، ولى در مورد گاو كه ذبح شرعى شده باشد، جايز است.

خوردن مورچه و حشرات

1354. خوردن حشرات و مورچه ها ـ كه در غذا افتاده ـ آيا جايز است؟

ج. اگر عرفا از خبائث باشند، جايز نيست.

نان سوخته

1355. خوردن نان سوخته چه حكمى دارد؟ و اگر طبيعت فردى از آن متنفر نباشد، در حكم آن تأثير دارد؟

ج. اگر ضرر دارد، جايز نيست.

خوراكى هايى كه موجب تشديد بيمارى مى شوند

1356. آيا خوردن غذاهاى حلال كه موجب تشديد يا طولانى شدن بيمارى مى شود، حرام است؟

ج. با علم به آن حرام است.

خوردن چيز مشتبه

1357. خوردن چيز مشتبه، چه حكمى دارد؟ و در صورت حلال بودن، آيا اثر وضعى منفى دارد؟

ج. موارد آن مختلف است و فى الجمله اثر وضعى خود را دارد.

غذا خوردن در رستوران، ساندويچى و...

1358. خوردن غذا در رستوران هاى عمومى و ساندويچى ها و كبابى ها، چه حكمى دارد؟

ج. اشكال ندارد.

غذا خوردن در منزل افراد لاابالى

1359. خوردن غذا در منزل كسانى كه اهل رعايت طهارت و نجاست نيستند، چه حكمى دارد؟

ج. تا يقين به حرام نباشد، جايز است.

چيز خوردن از منزل اقوام و دوستان بدون اجازه

1360. آيا چيز خوردن از منزل اقوام و دوستان، جايز است؟

ج. بدون رضايت آن ها، جايز نيست.

غذا خوردن در مسجد

1361. غذا خوردن و سفره انداختن در مسجد، چه حكمى دارد؟ اگر براى عزادارى امام حسين ـ عليه السّلام ـ باشد چه طور؟

ج. اگر با نمازگزاران مزاحمت نداشته باشد و با اذن متولّى باشد، به خودى خود مانعى ندارد.

ممنوعيّت شكار حيوانات

1362. ممنوعيّت شكار حيوانات از طرف سازمان محيط زيست، آيا موجب حرمت شرعى و عدم جواز خوردن آن شكار مى شود؟

ج. خير.

خوردن خوراكى هاى دور ريخته شده

1363. خوردن خوراكى ها و نان هايى كه در كوچه ريخته است، چه حكمى دارد؟

ج. اگر ضررى نداشته باشد، اشكال ندارد.

غذا خوردن با دهان نجس

1364. اگر خون لثه با دندان پرشده يا دندان مصنوعى تماس پيدا كند، فرو دادن آب دهان و يا غذاخوردن در اين حال، چه حكمى دارد؟

ج. موضع ملاقات را احتياطا آب بكشد.

فرو دادن خلط بينى و سينه

1365. آيا فرو دادن و خوردن خلط بينى و سينه ـ كه در دهان آمده ـ جايز است؟

ج. خير.

گوشت پرستو

1366. آيا خوردن گوشت پرستو جايز است؟

ج. مكروه است.

دست پخت همسر غير مقيّد

1367. آيا خوردن دست پخت همسر كه تقيّدى به نماز و احكام دينى ندارد، جايز است؟

ج. اگر مسلمان باشد، پاك است.

خوردن غذا كه حرمت يا حليّت آن معلوم نيست

1368. غذايى كه انسان نمى داند از حلال است يا حرام، مى تواند تناول كند؟ اگر غذايى واقعا حرام يا نجس بوده و انسان ندانسته آن را بخورد، اثر وضعى در وجود او مى گذارد؟

ج. تكليفا آن غذا حلال است.

ملاك حرمت و ضرر خوراكى ها

1369. ملاك حرمت در ضرر رساندن خوراكى ها چيست؟ و اگر مثلاً فرد سردمزاجى، خوراك سردى ميل كند، به همين اندازه ضرر موجب حرمت مى شود؟

ج. ضرر عرفيّت دارد.

خوراكى هاى مؤثر در قواى جنسى

1370. مصرف خوراكى هايى كه موجب ازدياد قواى جنسى، يا تقليل آن و يا موجب عقيم شدن مى گردد، جايز است؟

ج. فقط مورد سومى كه موجب عقيم شدن مى گردد، جايز نيست.

تخم مرغ خونى

1371. آيا مصرف تخم مرغى كه در آن خون دارد، آيا جايز است؟

ج. از خونى كه در تخم مرغ مى باشد، بنابر احتياط واجب بايد اجتناب كرد، ولى اگر خون در زرده باشد، سفيده پاك است و اگر در سفيده باشد، زرده پاك است.

خوردن استخوان و مغز استخوان پخته شده

1372. آيا خوردن استخوان يا مغز استخوان پخته شده، جايز است؟

ج. مانعى ندارد و ممكن است مرتبه اى از كراهت ثابت باشد.

پرخورى

1373. پرخورى چه حكمى دارد؟

ج. اگر ضررآور باشد، جايز نيست.

رياضت كشيدن به واسطه كم خورى

1374. آيا رياضت كشيدن به واسطه كم خوردن غذا ـ چنان چه در طولانى مدت موجب بيمارى شود ـ جايز است؟

ج. اگر علم به ضرر داشتن دارد، جايز نيست.

غذا خوردن با اهل سنت

1375. آيا غذا خوردن با اهل سنت جايز است؟

ج. مانعى ندارد.

خوردن منى

1376. خوردن منى انسان چه حكمى دارد؟

ج. حرام است.

فروخته شدن حيوان وطى شده

1377. اگر كسى با حيوان فرد ديگرى، عمل نامشروع انجام دهد و صاحب حيوان آن را فروخته باشد، آيا قيمت آن را ضامن است؟ و اگر اظهار كردن آن به صاحب حيوان باعث مفسده و يا شرمندگى باشد، چه بايد بكند؟

ج. اگر آن حيوان معمولاً مأكول اللّحم است مثل شتر و گاو و گوسفند، فاعل اين كار بايد به هر طور كه شده بر آن حيوان مستولى شود و توضيح دادن و آشكارا كردن شرط نيست، سپس آن را ذبح كند و بسوزاند و پولش را به صاحبش بدهد، به خلاف اسب و الاغ كه تنها حكم فروختن در شهر ديگر دارند، نه ذبح و احراق.

بچه هاى حيوان وطى شده

1378. اگر حيوان حلال گوشت وطى شود، آيا بچه هاى آن حيوان كه بعد از اين عمل متولد مى شوند يا در اين بين از او تغذيه مى كنند، حرام است؟

ج. آن چه بعد از وطى به وجود آمده است، حرام است نه آن چه سابق بر وطى وجود داشته است، حتى حمل بنابراظهر و اما تغذيه از او موجب حرمت نمى شود.

1379. مراد از نسل، در حكم حرمت گوشت نسل حيوان وطى شده توسط انسان چيست؟

ج. منظور، نسل متولد شده پس از وطى است، حتى حمل به وجود آمده پيش از وطى حلال است و اگر حمل مشكوك شد ـ كه پيش از وطى محقق شده يا پس از آن ـ باز هم محكوم به حلّيّت است.

وطى به حيوان ذبح شده

1380. آيا وطى حيوان ذبح شده، احكام وطى به حيوان پيش از ذبح را دارد؟

ج. احكام وطى در زمان حيات را ندارد ـ گرچه كار حرام كرده است ـ زيرا مقتضاى اصل، عدم آن احكام است.

مست نشدن از مشروبات

1381. اگر كسى از مشروبات الكلى مست نشود، آيا باز هم نوشيدن آن براى وى حرام است؟

ج. حرام است.

نوشيدن اندك مشروب

1382. آيا نوشيدن مقدار كمى از مشروب ـ به حدّى كه انسان مست نشود ـ حرام است؟

ج. حرام است.

نماز كسى كه مشروب خورده

1383. اگر كسى احيانا مشروبى نوشيد، آيا تا چهل روز نماز او صحيح نيست؟

ج. صحيح است ـ يعنى قضا ندارد ـ ولى مقبول نيست، يعنى ثواب مترقب را ندارد.

نوشيدن مشروبات الكلى براى درمان

1384. آيا نوشيدن مشروبات الكلى براى درمان بعضى از بيمارى ها حرام است؟

ج. تا انحصار و ضرورت معالجه در نوشيدن آن نباشد، حرام است.

حكم خريد و فروش مشروبات الكلى در محيط تحصيل

1385. حكم خريد و فروش مشروبات الكلى در دانشگاه چيست؟ وظيفه ما در قبال آن كدام است؟

ج. حرام است و بايد از آن جلوگيرى شود.

خوردن چيزهايى كه مقدارى الكل دارند

1386. خوردن چيزهايى كه در آن ها الكل وجود دارد، چه حكمى دارد؟

ج. احتياط واجب در اجتناب است.

مخلوط كردن آب با شراب

1387. آيا مخلوط كردن آب با شراب، باعث از بين رفتن حرمت مى شود؟

ج. خير.

تزريق خمر

1388. آيا تزريق خمر يا مُسكر ديگر حرام است؟

ج. نوشيدن آن حرام است و تناول اعم از نوشيدن است و با الغاى خصوصيّت، ميزان حرمت، استعمال مسكر و مست كردن با اختيار است، حتّى لزوم حدّ شرابخوارى نيز در اين صورت محتمل است، كه احتياط در حدّ است.

ظروف غذاخورى شراب خوار

1389. ظروف غذاخورى شخص شراب خوار پاك است يا نجس؟

ج. اگر با شراب تماس پيدا كند يا با لب هاى او كه متنجس به شراب است برسد، نجس است.

درآمد افراد شراب خوار

1390. درآمد افراد شراب خوار حلال است يا حرام؟

ج. اگر در رابطه با شراب باشد، حرام است.

حقوق گرفتن از شراب خوار

1391. حقوق گرفتن از فرد شراب خوار، چه حكمى دارد؟

ج. اگر در رابطه با شراب باشد، حرام است.

به هم زدن دو ليوان آب به حالت شراب

1392. اگر دو ليوان آب را براى شوخى به حالت شراب بخورند (يا دو ليوان را به هم بزنند)، حرام است؟

ج. اين كارها خوب نيست و چه بسا التزام به مالايلزم است

برای كنترل غریزه شهوت در سنّ نوجوانی یا جوانی چه باید كرد؟

برای كنترل غریزه شهوت در سنّ نوجوانی یا جوانی چه باید كرد؟

كنترل غریزه شهوت

بي ترديد يکی از نيرومندترين غرايز، نيروي شهوت و غريزه جنسی است. اين نيرو که از ابتداي تولد به صورت نهفته در وجود آدمي به وديعه نهاده شده است، تا زمان بلوغ هم چنان دوران آرام و بي تحرکی را پشت سر مي گذارد، اما به محض شروع دوران نوجواني آرام، آرام زمان بيداري و شکفتگی آن فرا مي رسد و رفته رفته تمامي وجود نوجوان را در بر مي گيرد و بر تمامی رفتار انسان اثر می گذارد. به همين دليل غريزه جنسی و نيروی شهوت فرد را با مشکلاتی مواجه می سازد.

براي تعديل و کنترل غريزه جنسی راه های متعددي وجود دارد که به برخی از آن ها اشاره مي کنيم. اما قبل از آن بيان اين نکته لازم است که کنترل غريزه جنسي به صورتي که منطبق با فطرت انسانی باشد، امري ممکن و در عين حال پيچيده و دشوار است. آن هايی که از مبانی اخلاقی و معنوی محکم و متينی برخوردارند و نيز از شرايط خانوادگی خوب و مطلوبی از حيث ارزش های اخلاقی بهره مند هستند و اراده قوی دارند، به خوبی مي توانند از پيامدهای منفي آن مصون باشند.
براي کنترل غريزه جنسی هم خود فرد و هم والدين و اطرافيان مسئوليت دارند. آن چه مربوط به خود شما می شود و سؤال شما از اين زاويه است عبارتند از:

۱- برنامه ريزي براي کار مداوم:
جوانان و نوجوانان از نيروی سرشار و فوق العاده ای برخوردارند. اين نيرو اگر در زمينه های ديگر مورد استفاده قرار نگيرد و به صورت مطلوب از آن استفاده نشود، با توجه به شرايط سنی آن ها در قالب امور جنسی و شهوانی ظاهر خواهد شد. اگر جوانان و نوجوانان به کار مداوم عادت کنند و نيرو و توان خود رادر اين زمينه به مصرف برسانند تا حدودی از انحرافات اخلاقی و شهوت و غريزه جنسی در آنان پيشگيری مي شود. کارهای بدنی موجب تعادل جسم و روان می شود. اگر نيک بنگريم افرادي که به کار مداوم مشغول هستند و نيرو و استعدادشان را در زمينه های مثبت و سالم به کار می اندازند، کم تر دچار انحرافات اخلاقی و بحران های روحی می شوند. کار موجب می شود نيرو و انرژی جوان قبل از آن که به چربی های اضافی تبديل گردد و اختلالاتی در ساز و کار اندام های بدن ايجاد گردد، از طريق سوخت و ساز مفيد و سالم به مصرف برسد.

۲- تنظيم خواب:
تحقيقات نشان مي دهد که بيشتر انحرافات به خصوص در زمينه مسايل جنسی از فکرهای ناسالم و خيال پردازی هايی که جوانان قبل از خواب رفتن دارند، ناشي می شود. اگر جوان قبل از آن که به خواب برود، فکرش به خودش و يک سری مسايل و موضوعات مربوط به دوره جوانی، معطوف گردد، کم کم به انحرافات کشيده خواهد شد. بنابراين، يکی از روش های پيشگيری از انحرافات اين است که برنامه خواب به صورت دقيق تنظيم شود و تا زماني که خواب بر شما غالب نشده به رختخواب نرويد. وقتي به رختخواب برويد که کاملاً خسته و آماده خواب هستيد. لازمة اين کار اين است که در طول روز مشغول فعاليت های مهم بوده و به اندازه کافي کار کرده باشد.
طبيعي است اگر جوان با خستگی به رختخواب نرود، به ناچار مدت زمانی را در بستر بيدار خواهد ماند تا به تدريج به خواب رود و چون افکار و انديشه های شهوانی و تحريک آميز معمولاً در اين مواقع به سراغ جوان می آيند، تنظيم ساعات خواب براي جوان، ضرورت خاصي می يابد. يکي از روان شناسان در اين باره مي گويد: نيمه اول شب بيش از نيمه دوم آن به بدن نيرو می دهد بنابراين بايد از آن به نحوی مفيد استفاده شود. و صبحگاهان به محض اينکه از خواب بيدار شديد. بي درنگ از بستر برخيزيد و توجه داشته باشيد که بامدادان بيدار ماندن در بستر خواب، بسيار زيان بار است، جسم را سست و ناتوان مي سازد و وسوسه هاي شوم در دل فرد ايجاد می شود.

۳- دوري از محيط هاي آلوده و ناسالم:
يکي از علل و عوامل انحرافات جنسی و به طور کل انحرافات اخلاقی، محيط آلوده و محرک های شهواني است. محيط از طريق وارد نمودن عناصر محرک در گرايش های انحرافی، منجر به طغيان غريزه جنسی در جوان مي شود. مسايلي از قبيل بدحجابی، روابط ناسالم و آزاد دختر و پسر، برخي از سريال های تلويزيونی و فيلم های خارجی و هم چنين استفاده نادرست از اينترنت در تحريک شهوت و غريزه جنسی جوان مؤثر است شايد براي برخی از نوجوانان يادآوری و تذکر مسايل دينی و اخلاقی چيزی بيهوده و غير ضروری تلقی شود، زيرا آن ها نه در فکر سلامت خويش هستند و نه مسايل اخلاقی و دينی را می پذيرند، اما برای شما که روحيه مذهبی قوی داريد و همين مسأله باعث شد تا نگران آينده تان باشيد، گفتن اين مسايل مهم و ضروری است. اگر واقعاً می خواهيد از جوانی تان به خوبی استفاده کنيد و در راه درست و سالم گام برداريد، سعی کنيد از محيط های آلوده و ديدن عوامل تحريک کننده، جداً پرهيز نماييد.

۴- استفاده درست و مطلوب از اوقات فراغت:
يکی از زمينه های پيدايش انحرافات در جوانان و نوجوانان، استفاده نادرست آن ها از اوقات فراغت است. اوقات فراغت طولانی و بي برنامه نوجوانان را عاصی و سرگردان می کند. آن ها به تدريج سرخورده و مأيوس می شوند و در نتيجه به دنيای درون خويش پناه می برند و در کنج خلومت و انزوا راهی براي مشغوليت خود می جويند.

۵- بر خورداري از روابط سالم انساني:
جوانان و نوجوانانی که روابط نامطلوب و ناسالم دارند و با افراد منحرف و بي بند و بار دوست و رفيق هستند، کم کم به انحرافات کشيده می شوند و تحت تأثير امور شهوانی قرار می گيرند. نفوذپذيري جوانان از دوستان و همسالان بيش از ساير گروه ها است. در سنين بلوغ صحبت های آهسته و در گوشی بين نوجوانان بيش تر می شود و محور اين گفتگوها، غالباً مسايل جنسی و امور شهوانی است که به صورت مخفيانه و به دور از انظار بزرگ ترها طرح می شود. براي پيشگيری از انحرافات اخلاقی سعی کنيد از دوستي های آلوده و مشکوک جداً پرهيز نموده و با افراد سالم و مذهبی ارتباط برقرار نماييد.

۶- پرورش تقوا و معنويت در وجود خويش:
همه آنچه بيان شد، به نحوی می توانند در پيشگيري از انحرافات اخلاقی و طغيان شهوت و غريزه جنسی نقش داشته باشند، اما آن چه بيش از همه ضروری است و به صورت زيربنايی در شخصيت و رفتار جوان مؤثر است. پرورش معنويت و تقويت ايمان و تقواي الهی است. ما در عصری زندگي می کنيم که جهان به شدت در ماديات فرو رفته و يک سره غرق در جاذبه های نفساني و امور شهوانی گرديده است. در شرايط کنونی، خلأ عظيم و هولناکي از اخلاق و معنويت پديد آمده و تمامی مشکلات انسان ها نيز از همين جا ناشی شده است.
اگر با تقويت ايمان و نيروی اراده، باورها و اعتقادات نوجوانان تقويت گردند، بدون شک بخشی از مشکلات آنان به ويژه در زمينه مسايل اخلاقي و شهوت و غريزه جنسي درمان می شود.
اگر نوجوان از ته دل باور نمود که تمام اعمال و رفتار او را خدا می بيند و بر اساس عملکرد افراد به آن ها پاداش می دهد و اساساً سعادت و خوشبختی انسان به دست خودش می باشد، در اين صورت احتمال اينکه مرتکب گناه نشود بسيار زياد است.

يقين داشته باشيد، تا زماني که نيروی ايمان و تقوا در وجود انسان بارور و تقويت نگردد، هيچ ضمانتی از شهوت و انحرافات اخلاقی وجود ندارد. به خصوص در وضعيت کنونی که عوامل تحريک کننده بسيار زياد است. بنابراين قبل از هر چيزي سعي کنيد نيروی ايمان و تقوا را در وجود خويش بارور کنيد. اگر فکر و ذهن شما متوجه خدا باشد و هميشه نماز خود را اول وقت انجام دهيد، خداوند شما را ياري می کند تا از هر گناهی مصون بمانيد و تحت تأثير شهوت و غريزه جنسی قرار نگيريد. خداوند در قرآن می‎فرماید: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَآءِ َالْمُنكَرِ؛[عنكبوت/۴۵] به درستی كه نماز انسان را از هرگونه آلودگی و عمل زشت و گناه دور نگه می‎دارد.» نماز واقعي نه تنها والاترين عامل کنترک شهوت و دفاع در برابر هجوم انحرافات اخلاقی تلقي مي شود، بلکه عامل تهاجمی عليه انحرافات و شهوت ها نيز محسوب می گردد.

۷- تسهيل و تسريع درازدواج:
علاوه بر آن که جوان سعی در کنترل شهوت و غريزه جنسی می کند، بايد برای ازدواج که يگانه راه درست ارضای غريزه جنسی می باشد، نيز اقدام کند به اين معنا که پسرها از ۱۸ سالگي به بعد می توانند به فکر ازدواج باشند و اگر شرايط را مساعد می بينيد، از همين سن مقدمات آن را فراهم کنند و دخترها هم چنان چه مورد مناسبی به خواستگاری آن ها آمد به دلايل نوعاً غير موجه و پوچ مثل هنوز زود است، می خواهم درس بخوانم، داماد وضع مادی خوبي ندارد و... از ازدواج خودداري نکنند و والدين هم سنگ اندازی های غير منطقی نداشته باشند.
اميد است با رعايت اين نکات و به خصوص توجه به تقوا و نماز بتوانيد غريزه جنسی و حس شهوت را در خويش کنترل و مهار نماييد و زمانی که فرصت مناسب براي ازدواج فراهم گرديد، به ازدواج اقدام کنيد. البته توجه داريد که ازدواج کردن غير از فرزند آوری است اگر میگوييم در اين سن ازدواج کنيد منظور رسيدن به تمام کار کردهای ازدواج نيست.

علاوه بر راهکارهای ارائه شده که رعايت آن ها می تواند به شکل زيربنايی اين مشکل را برطرف کند يک سری توصيه های کاربردی تر به اختصار ارائه می شود:
۱- مراقب نگاه تان باشيد.
۲- از خلوت با نامحرم، سخن گفتن و شوخی کردن با آن ها جداً خودداري کنيد.
۳- از فکر کردن، تصور و تخيل جنس مخالف و مسايل جنسی خودداري کنيد.
۴- از نگاه کردن به تصاوير و فيلم های تحريک کنند جداً خودداري کنيد.
۵- از شوخي های جنسی و محرک پرهيز کنيد.
۶- در صورت شدت شهوت، خوردن غذاهای محرک و داراي کالري زياد مانند خرما، پياز، فلفل و... را به حداقل برسانيد.
۷- براي تعديل نيروی جنسی خود حتماً ورزش و تحرک جسمانی و کار فيزيکی و بدني را در زندگي روزمره خود لحاظ کنيد.
۸- دعا و توسل براي نگهداری ايمان و رفع مشکلات می تواند مفيد باشد.
۹- روزه گرفتن موجب کاهش نيروی جنسی می شود.
۱۰- سعي کنيد در طول روز با وضو باشيد و از نورانيت آن استفاده کنيد.

در پايان توجه شما را به اين روايت جلب مي کنيم:
امام علي(ع) مي فرمايند: «اکره نفسک علي الفضائل فان الرذائل انت مطبوع عليها؛ با سعي و مجاهدت فضايل اخلاقی را به نفس سرکش خود تحميل کن، زيرا خواهش طبيعی بشر بر شهوات و رذايل اخلاقی است.» [فهرست غرر، ص ۳۰۹.]

انسان بعد از مرگ کجا میرود آیا روح انسان بعد مرگ با ما ارتباط دارد؟

انسان بعد از مرگ کجا میرود آیا روح انسان بعد مرگ با ما ارتباط دارد؟

مرگ

روح پس از آن كه به وسیله فرشته مرگ قبض شد، در جهان دیگری به نام برزخ قرار می‌گیرد و ارتباط او با دنیا قطع می‌گردد؛ البته رابطه روح با افرادی كه در دنیا هستند، امری محال و غیرممكن نیست‌، امّا چنین نیست كه روح هر فردی بتواند با هر كسی كه بخواهد رابطه برقرار كند، چنان كه انسان‌های زنده هم نمی‌توانند با ارواح مردگان تماس بگیرند.

آن چه مسلّم است این كه ارتباط باارواح در عالم بیداری و خواب‌، برای برخی اتفاق افتاده كه به دو مورد اشاره می‌شود:

الف ـ پیامبر اكرم به سلمان فارسی فرمود: هنگامی كه مرگت نزدیك شود، مرده‌ای با تو سخن می‌گوید در مرضی كه سلمان‌(رض‌) در آن از دنیا رفت‌، دستور داد او را به قبرستان ببرند؛ با صدای بلند بر مردگان سلام كرد و گفت‌: من سلمان فارسی هستم‌، دوست دارم یكی از شما با من سخن بگوید؛ روح مرده‌ای پاسخ او را داده گفت‌: هر چه می‌خواهی بپرس‌، سلمان پرسید:
آیا اهل بهشتی یا دوزخ‌، گفت‌: بهشتی هستم‌، هم چنین او درباره چگونگی مرگش و اوضاع و احوال پس از مرگ‌، پرسش‌هایی نمود و پاسخ شنید، سپس فرمود او را به منزل بردند، شهادتین بر زبان جاری كردو جان به جان آفرین تسلیم نمود.[۱]

ب ـ در یكی از شهرهای ایران مرد مؤمن و پرهیزكاری از دنیا می‌رود، مدّتی پس ازمرگ به خواب پسرش می‌آید و می‌گوید: پانصد تومان به فلان فرد بدهی دارم‌، قرض مرا پرداخت كنید تا مشكل من برطرف گردد، پسر به این گفته اعتنا نمی‌كند، پس از مدّتی دوباره پدرش را در خواب می‌بیند و پدر همان تقاضا را تكرار می‌كند. پسر می‌گوید: شما نشانه‌ای بدهید كه یقین كنم بدهكارید، می‌گوید: به یاد داری روزی انگشتر من گم شد، هر چه جست و جو كردیم پیدا نشد؛ همان روز بر اثر باران فراوان‌، دیوار اطاقك روی چاه منزل خراب شده بود و دو نفری آن را تعمیر كردیم‌، انگشتر در لابه‌لای گِل‌ها در فلان گوشة دیوار است‌، پسر تا از خواب بیدار شد، آن محل را با تیشه‌ای تراشید و انگشتر را یافت‌، سپس پانصد تومان را به طلب‌كار پرداخت نمود.[۲]

بنابراین‌، رابطة روح مرده یا افراد دیگر، در مواردی امكان‌پذیر است‌، لكن چنین نیست كه در هر شرایطی این امر تحقق پیدا كند؛ البته از روایات استفاده می‌شود كه روح مرده در بعضی اوقات‌، به ویژه در شب و روزهایی كه انتظار مردگان برای احسان و نیكی به آن‌ها بیش‌تر است‌، مانند شب‌های جمعه و قدر، به خانوادة خود سركشی كرده التماس می‌كند كه به یاد من باشید و به من كمك كنید؛ با سیر كردن گرسنه‌ای و یا پوشاندن برهنه‌ای‌، مرا یاری كنید، لیكن چنین نیست كه بستگان وی ندای او رابشنوند، و این هشداری است كه باید به یاد مردگان بود و با انجام كارهای نیك به نیّت آن‌ها، كمی از مشكلات آن‌ها در جهان برزخ را كاهش داد.

در مورد دیدار روح مرده از بستگان خود، روایات فراوان رسیده كه دو نمونه از آن‌ها در این جا بیان می‌شود: ۱. اسحاق بن عمّار می‌گوید: از موسی بن جعفر(ع)پرسیدم‌: آیا روح مؤمن كه مرده‌، به زیارت خانواده خود می‌آید، فرمود: آری‌، عرض كردم‌: در چه مدت و زمان‌، فرمود: به مقدار رتبه و فضیلتی كه مؤمن دارد، بعضی از آن‌ها هر روز به كسان خود سر می‌زنند، بعضی دو روز یك بار، برخی در سه روز یك مرتبه و كم‌ترین فرد مؤمن از نظر منزلت‌، در هر جمعه به بستگان و خانواده خود سركشی می‌كند، اسحاق می‌پرسد در چه ساعتی‌؟ حضرت فرمود: هنگام زوال خورشید، روح مؤمن وقتی می‌بیند بستگان او در طاعت وبندگی خدا مشغول هستند، مسرور و شادمان می‌شود.[۳] در روایت دیگر امام صادق(ع) می‌فرماید: هیچ فرد مؤمن و كافری نیست‌، مگر این كه هنگام زوال شمس‌، به خانه خود می‌آید، هنگامی كه خانواده و بستگان خود را مشغول به عمل صالح می‌بیند، مسرور می‌شود و حمد و ثنای الهی به جای می‌آورد، ولی كافر اگر خانواده خود را مشغول به كار خیر ببیند، باعث حسرت و حُزن او می‌شود، زیرا خود او به واسطه ترك اعمال خیر، گرفتار عذاب شده‌.[۴]

[۱]. بحارالانوار، علامه مجلسی‌، ج ۲۲، ص ۳۷۴، نشر مؤسسه وفأ، بیروت‌.
[۲]. معاد، مرحوم فلسفی‌، ج ۱، ص ۳۲۳، نشر معارف اسلامی‌.
[۳]. بحارالانوار، علامه مجلسی‌، ج ۶، ص ۲۵۷، نشر موسسة وفأ، بیروت‌.
[۴]. همان

برای برآورده شدن حاجات چه دعایی بخوانیم و شيوه دعا كردن چگونه است؟

برای برآورده شدن حاجات چه دعایی بخوانیم و شيوه دعا كردن چگونه است؟

استجابت دعا

در کتاب هاى روایى ما، دعاهاى جالب و ذکرهاى پرمحتوایى آمده که خواندن آنها با توجّه به معانى و محتواى آنها، تأثیر مهمّى در روح و جان انسان مى گذارد و براى حلّ مشکلات مادّى و معنوى بسیار مؤثّر است. علما این روایات را در کتب ادعیه و کتب روایى آورده اند؛ از جمله دعایى است که از امام صادق(علیه السلام) (براى برآورده شدن حاجات) روایت شده است:
«اَللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاکَ کَاَنّى اَراکَ، وَ اَسْعِدْنى بِتَقْویکَ، وَلاتُشْقِنى
خدایا چنانم کن که از تو بترسم چنانکه گویى تو را مى بینم و خوشبختم کن به پرهیزکاریت و بدبختم مکن
بِنَشْطى لِمَعاصیکَ، وَ خِرْلى فى قَضآئِکَ، وَ بارِکْ لى فى قَدَرِکَ، حَتّى لا
به نشاطم براى نافرمانى هایت و نیک بخواه برایم در قضایت و برکت ده برایم در مقدرت تا دوست
اُحِبَّ تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ، وَلا تَعْجیلَ ما اَخَّرْتَ، وَ اجْعَلْ غِناىَ فى
نداشته باشم دیرآمدن آنچه را شتاب دارى و نه زود آمدن آنچه را تأخیر اندازى و قرار ده بى نیازیم را
نَفْسى، وَ مَتِّعْنى بِسَمْعى وَ بَصَرى، وَ اجْعَلْهُمَا الْوارِثَیْنِ مِنّى، وَانْصُرْنى
در خودم و بهره مندم ساز به گوش و چشمم و قرارشان ده آن دو را وارث من و یاریم کن
عَلى مَنْ ظَلَمَنى، وَاَرِنى فیهِ قُدْرَتَکَ یا رَبِّ، وَ اَقِرَّ بِذلِکَ عَیْنى.
بر هر که به من ستم کند و قدرت خودت را در او به من نشان ده پروردگارا و دیده ام را بدان روشن کن[۱]
جهت اطلاع بيشتر ميتوانيد به كتاب «مفاتيح نوين» مراجعه نمائيد.

شیوه دعا كردن و مقدماتی كه در استجابت مؤثر است:
۱. معرفت و شناخت؛ نخستین شرط استجابت دعا، شناخت كسی است كه انسان او را می خواند. به همین جهت قرآن در آموزش شیوه دعا كردن می فرماید «اُدْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً؛[۲] پروردگارتان را با تضرّع و پنهانى بخوانيد» یعنی بدانید كسی را كه می خوانید، «رب» شماست، آفرینش، رشد و تعالی و پرورش شما در دست قدرت اوست.
پس بهترین دعا آن است كه با ربوبیت آغاز گردد. نگاهی به شیوه دعا كردن انبیا و اولیای الهی در قرآن نشان می دهد كه آنان دعای خود را با «ربی» یا «ربنا» آغاز می كردند، زیرا این واژه انسان را متوجه می سازد با مبدأیی ارتباط برقرار ساخته است كه از نخستین لحظات وجود تا آخر عمر او و بعد از آن انسان را غرق در الطاف ربوبی خویش می سازد.

۲. دعا باید با اخلاص و از صمیم قلب و با حال تضرع و تواضع باشد. تنها با زبان دعا نكند، بلكه روح دعا باید در جان و در تمام ذرات وجود آدمی رسوخ كند.

۳. دعا باید در حالت بیم و امید باشد.
نه آن چنان از اعمال خود راضی باشید كه گمان كنید هیچ نقطه تاریكی در زندگی شما نیست و هیچ گناهی مرتكب نشده اید و نه آن چنان مأیوس باشید كه خود را شایستة عفو و بخشش خدا و اجابت دعا ندانید.
از خود راضی بودن و ندیدن عیب های خویش، ضمن این كه جهل مركب و عامل مهمی برای عقب گرد انسانی و سقوط اخلاقی است، باعث می شود كه انسان به جای عیوب خویش، عیب های دیگران را ببیند؛ یعنی به بیماری كه شیطان مبتلا بود «أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ ؛[ص/۷۶] من از آدم بهترم» مبتلا شود.
چنان كه «یأس و نامیدی» هم از دام ها و حربه های شیطان است. شایسته است انسان با دو بال «بیم و امید» حركت كند:«ادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً؛[۳] خداوند را با بيم و اميد بخوانيد»

۴ – خدا را در پنهانی خواندن، دعا را زودتر به اجابت می رساند «اُدْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً؛[۴] پروردگارتان را با تضرّع و پنهانى بخوانيد» دعا در خلوت با تمركز فكر و حضور قلب همراه است و به اخلاص نزدیكتر و از ریا و خودنمایی دور است. به همین جهت دعا در نیمه های شب و در نماز شب، آن هنگام كه همگی در خواب راحت به سر می برند، زودتر مستجاب می گردد. پیامبر اكرم(ص) می فرماید:
«خیر الدعا الخفیّ؛[۵] بهترین دعا آن است كه پنهانی (و از روی اخلاص) صورت گیرد».

۵ – تطهیر مال و ثروت و خانه و زندگی از مالی كه از راه غصب، ظلم، رشوه، ربا، دزدی، غش در معامله و فریب پیدا كرده یا مالی كه خمس یا زكات و انفاقات آن پرداخت نشده است.

۶ – اجتناب از خوردن غذای شبهه ناك و تطهیر لقمه خود و افراد تحت تكفل از حرام.

۷ – غفلت از مبارزه با فساد و ترک امر به معروف و نهی از منكر، بی اعتنایی در مقابل فسادهای اخلاقی و اجتماعی و اباحه گری و نادیده گرفته شدن ارزش های دینی، موجب عدم استجابت دعا می گردد. پیامبر اكرم(ص) فرمود: «باید امر به معروف و نهی از منكر كنید. در غیر این صورت خداوند انسان ها شرور ( و كسانی كه تعهداتی دینی و اخلاقی ) بر نیكان شما مسلط می كند و هر چه بكنید، مستجاب نمی شود».[۶]

۸ – عمل به پیمان های الهی.

كیفیت دعا

۱ – دعا باید با حمد و ثنای الهی همراه باشد. خداوند، جهت آموزش شیوه دعا كردن، دعای فرشتگانی را كه حاملان عرش خدا هستند و فرشتگانی كه گرداگرد آن قرار دارند، را توصیف نموده است.«كسانى كه عرش (خدا) را حمل مى‌‏كنند و آنان كه اطراف آن هستند، پروردگارشان را با سپاس و ستايش تسبيح كرده (و به پاكى ياد مى‌‏كنند) و به او ايمان دارند و براى كسانى كه ايمان آورده‌‏اند (از خداوند) آمرزش مى‌‏خواهند (ومى‌‏گويند:) پروردگارا! رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است، پس كسانى را كه توبه كرده و راه تو را پيروى كرده‌‏اند بيامرز و آنان را از عذاب دوزخ حفظ كن.»[۷]
چنان كه ملاحظه فرمودید؛ دعا را با تسبیح و تحمید خدا و اظهار ایمان به او و با كلمة طیبیه «ربنا» آغاز نمودند و از مقام رحمت و علم بی پایانش كه از صفات جمال و جلال او است، مدد خواستند سپس در حق دیگران دعا نمودند تا خدا دعا را در حق شان مستجاب گرداند.

۲ – دعا را با ذكر صلوات بر محمد و آل محمد(ص) بايد شروع نمود، زیرا صلوات درخواست سلام و درود از خداوند برای پیامبر اسلام و اهل بیت طاهرین اوست این دعا قطعا مستجاب است. وقتی در ابتدا و انتهای دعا ذكر صلوات قرار گرفت، خداوند به خاطر اول و آخر دعا، آن چه را كه در وسط قرار گرفته، اجابت خواهد كرد.

۳ – تطهیر قلب و روح: از كثافات و كدورت های گناهان، به وسیله اعتراف به گناه و توبه در پیشگاه خداوند.

۴ – در پایان، دعا را با تمسك به صفات او به اتمام برسانید، مثلا بگویید، برحمتك یا ارحم الرحمین.

«سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَ اللّهُ اَكبَرُ وَ لا حَوْلَ ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ؛ منزه است خدا وستايش خاص خدا است ومعبودى جزخدا نيست وخدا بزرگتر ازتوصيف است وهيچ جنبش ونيرويى نيست جز بوسيله خداى والاى بزرگ»( بخشي از دعاى عَشَرات)

برخی موانع استجابت دعا:

۱ – گناه:
گناهان سه گونه اثر می گذارند:
الف – توفیق دعا كردن را سلب می كنند.
ب – حالت تضرع و تواضع و توبه و انابه و اشك و گریه را می گیرند و نمی گذارند بنده با حضور قلب، توجه اش به سوی خدا متمركز گردد و مجذوب نفخات رحمانی او شود.
ج – در صورت خواندن دعا، دعایش مستجاب نمی گردد.
علی(ع) می فرماید: «المعصیه تمنع الاجابه[۸] با گناه از اجابت دعا جلوگیری می كنند» در دعای كمیل، شبهای جمعه دقت نمایید، آن جا كه می خوانید : « اللهم اغفرلی الذنوب التی تجس الدعا و... خدایا گناهانی كه مانع استجابت دعای من شده اند بیامرز
۲ – ترك دعا در هنگام خوشی ها: خداوند به حضرت داود (ع) وحی فرمود: مرا در روزهای خوش و آسایش یاد كن تا من دعای تو را در ایام گرفتاری و سختی اجابت كنم.[۹]
۳ – نافرمانی و رنجاندن والدین.
۴ – تأخیر انداختن نمازهای واجب از اول وقت.
۵ – در گفتار، بد زبان بودن.
۶ – نسبت به افراد مؤمن سوء ظن داشتن و بد طینت بودن.
۷ – با برادران یا خواهران مؤمن، با دو رویی و منافقانه برخورد كردن.
۸ – ترحم نكردن به افراد ضعیف...

[۱]. کافى، جلد ۲، صفحه ۵۷۷، حدیث ۱.
[۲]. اعراف،آیه ۵۵.
[۳]. اعراف، ایه ۵۶.
[۴]. اعراف، آیه ۵۵.
[۵]. ناصر مكارم شیرازی و همراهان، تفسیر نمونه، ج۵، ص ۲۸۱.
[۶]. سفینة البحار، ج۱، ص ۹ – ۴۴۸ .
[۷]. غافر، آيه ۷.
[۸]. غرر الحكم ، ج ۱، حدیث شماره ۸۴۲.
[۹]. سید هاشم رسول محلاتی، كیفر گناه ، ص ۱۰۷

کدام آیه قرآن درباره حجاب است؟

کدام آیه قرآن درباره حجاب است؟

حجاب

دو آیه قرآن به صورت صریح بحث حجاب را مطرح کرده اند. آیه ۳۱ سوره نور و آیه ۵۹ سوره احزاب به طور صریح به این بحث پرداخته اند:

«وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛[نور/۳۱] و به زنان مؤمن بگو كه چشمان خویش فروگیرند و شرمگاه خود نگه دارند و زینتهاى خود را جز آن مقدار كه پیداست آشكار نكنند و مقنعه ‏هاى خود را تا گریبان فروگذارند و زینتهاى خود را آشكار نكنند، جز براى شوهر خود یا پدر خود یا پدر شوهر خود یا پسر خود یا پسر شوهر خود یا برادر خود یا پسر برادر خود، یا پسر خواهر خود یا زنان همكیش خود، یا بندگان خود، یا مردان خدمتگزار خود كه رغبت به آن ندارند، یا كودكانى كه از شرمگاه زنان بى‏ خبرند. و نیز چنان پاى بر زمین نزنند تا آن زینت كه پنهان كرده‏اند دانسته شود. اى مؤمنان، همگان به درگاه خدا توبه كنید، باشد كه رستگار گردید.»

«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لازْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً؛[احزاب/۵۹] اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [روسرى ‏هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است.»

به نظر مى‏ رسد حكم وجوب حجاب در سال ششم هجرت تشریع گردید. شاهد بر آن، آیات سوره نور است كه داستان معروف افك در آن آمده است. در همین زمان بود كه منافقین و اراذل و اوباش در صدد برآمدند با ایجاد شایعه درباره زنان پیامبر (ص) و با درست كردن مزاحمت‏ها راهى براى زنان آزاده به بهانه كنیز انگاشتن آنها قلوب پیامبر(ص) و مسلمانان را جریحه‏دار بكنند. به دنبال این اوضاع و شرایط بود كه خداوند آیات مربوط به پوشش را براى بازگویى به امت نازل فرمود.

البته باید توجه کرد که در اینجا به معنای معروف حجاب پرداخته ایم. و اگر بخواهیم دقیق تر سخن بگوییم باید بگوییم که این آیات پوشش بانوان را مطرح کرده است. و بحث حیاء و عفت، حکم ویژه همسران پیامبر (ص) مبنی بر پرده نشینی، و واجباتی که برای مردان در این زمینه وجود دارد، در آیات دیگر مطرح شده است.
«وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیماً؛[احزاب/۵۳] و هنگامى كه چیزى از وسایل زندگى را (بعنوان عاریت) از آنان [همسران پیامبر] مى‏خواهید از پشت پرده بخواهید این كار براى پاكى دلهاى شما و آنها بهتر است! و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآورید كه این كار نزد خدا بزرگ است.»

«قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ؛[نور/۳۰] به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند، و عفاف خود را حفظ كنند این براى آنان پاكیزه ‏تر است خداوند از آنچه انجام مى ‏دهید آگاه است!»


برای جاری کردن صیغه محرمیت در ازدواج موقت چه مسائل شرعی، باید مراعات شود؟

برای جاری کردن صیغه محرمیت در ازدواج موقت چه مسائل شرعی، باید مراعات شود؟

ر ازدواج موقت

شرایط ازدواج موقت:

۱. به عربى صحيح خوانده شود به احتياط واجب، و اگر خود مرد و زن نتوانند صيغه را به عربى صحيح بخوانند به‏ هر لفظ‏ى كه صيغه را بخوانند صحيح است و لازم هم نيست كه وكيل بگيرند اما بايد لفظ‏ى بگويند كه معنى "زوجت و قبلت" (زوجیت و قبول آن) را بفهماند.
۲. مرد و زن يا وكيل آنها كه صيغه را مى ‏خوانند قصد انشاء داشته باشند يعنى اگر خود مرد و زن صيغه را مى‏ خوانند، زن به گفتن «زوجتك نفسى‏» قصدش اين باشد كه خود را زن او قرار دهد و مرد به گفتن «قبلت التزويج‏» زن بودن او را براى خود قبول نمايد، و اگر وكيل مرد و زن صيغه را مى‏ خوانند، به گفتن «زوجت و قبلت‏» قصدشان اين باشد كه مرد و زنى آنان را وكيل كرده ‏اند، زن و شوهر شوند.
۳. كسى كه صيغه را مى‏ خواند بالغ و عاقل باشد، جه براى خودش بخواند يا از طرف ديگرى وكيل شده باشد.
۴. اگر وكيل زن و شوهر يا ولى آنها صيغه را مى‏ خوانند، در عقد، زن و شوهر را معين كنند مثلا اسم آنها را ببرند يا به آنها اشاره نمايند.
۵. زن و مرد به ازدواج راضى باشند.
۶. زن اگر دختر باكره باشد، باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد. یعنی عقد اگر بدون اذن پدر یا جد پدری خوانده شود باطل است. (مگر برای کسانی که مرجع تقلید آنها، اجازه پدر را حکم تکلیفی می دانند و حکم وضعی به شمار نمی آورند.)
۷. مدت زناشویى معین شود.
۸. بر مقدار مهریه، زن و مرد به پول یا مال دیگرى توافق كنند و در عقد ذكر نمایند.

۹. زن ممنوعیتی از ازدواج نداشته باشد. مثل اینکه در ایام عده از عقد نکاح دیگر نباشد.

اما دستور خواندن عقد غير دائم:
اگر خود زن و مرد بخواهند صيغه عقد غير دائم را بخوانند، بعد از آن كه مدت و مهر را معين كردند، چنانچه زن بگويد: "زَوَّجْتُكَ نَفْسي فِي الْمُدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلى المَهْرِ المَعْلُوم" بعد بدون فاصله مرد بگويد: "قَبِلْتُ" صحيح است. و اگر ديگرى را وكيل كنند و اول وكيل زن به وكيل مرد بگويد: "مَتَّعْتُ مُوَكِّلَتى مُوَكِّلَكَ فِي الْمدَّةِ الْمَعْلُومَةِ عَلى المَهْرِ المَعْلُوم" پس بدون فاصله وكيل مرد بگويد: "قَبِلْتُ لِمُوَكِّلي هكَذا"، صحيح مى‏ باشد.[۱]

ذكر سه نكته لازم است:
۱- چنان چه در عقد موقت فرزندى متولد شود، همانند فرزند متولد شده از زن دائمى است.[۲]
۲- زن مى ‏تواند در عقد موقت شرط كند شوهر با او نزدیكى نكند و فقط لذت‏هاى دیگر را ببرد.[۳]
۳- اگر در عقد موقت زن بالغ و غیر یائسه باشد و نزدیكى انجام گیرد، باید دو حیض عده نگه دارد.[۴]

[۱]. توضیح المسائل امام خمینی(ره)، مسئله ۲۳۶۳،۲۳۷۰، ۲۳۶۹ و ۲۳۷۶؛ تحریر الوسیله، ج۲، ص۲۸۹، مسئله۵ و ص۲۹۰، مسئله۹.
[۲]. تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۲۹۱، مسئله ۱۳.
[۳]. توضیح المسائل امام خمینی(ره)، مسئله ۲۴۲۳.
[۴]. تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۲۹۱، مسئله ۱۶.

زندگی انسان جبر است یا اختیار؟

زندگی انسان جبر است یا اختیار؟

زندگی انسان جبر است یا اختیار؟

آنچه مسلم و مهم است، اختیار داشتن انسان در اعمال فردی است؛ یعنی ما در می یابیم که نسبت به کارهای مختلفی که از ما سر می زند، چه در امور جزئی وچه در تصمیمات کلی و اساسی، خودمانیم که آن کار را انجام می دهیم. هرچند شرائط و موقعیت های خاص و فشارهای بیرونی ما رابه سمت انتخاب یک گزینه خاص در بین چند گزینه سوق دهد، اما باز خودماییم که آن را انتخاب می کنیم و درون خود احساس اراده و توان دوری از آن را می یابیم؛ این یعنی اختیار و اراده در انسان.

از آن جا که سرنوشت انسان ها و اتفاقاتی که در آینده برای آنها رقم می خورد، متأثر از اعمال خود آنهاست، می توان گفت: اختیار انسان در حوزه تعیین سرنوشت و آینده او نیز تعمیم دارد؛ بلکه بالاتر انسان ها با اختیار و اراده خود می توانند سرنوشت اجتماعی خود را نیز تغییر داده، آن را به نفع خود رقم بزنند، زیرا جامعه چیزی جز تک تک افراد موجود در آن نیست و با اراده های فردی اجزای اراده جمعی در مجموعه نیز شکل می گیرد. این حقیقت همان است که خداوند در قرآن کریم به آن اشاره فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا يغَيرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يغَيرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛ (الرعد/۱۱) خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی دهد ، مگر آنکه خود تغییر دهند.»

البته همه اینها تابع اصل کلی یعنی اختیار انسان در اعمال خودش است. در عین حال انسان تعیین کننده همه موقعیت ها و شرائطی که در برابر او قرار می گیرد نیست؛ در واقع انسان در طول زندگی در موقعیت های متفاوت زمانی و مکانی قرار می گیرد یا حوادثی در برابر او رقم می خورد که او را در محدوده خاصی از شرائط و موقعیت ها محدود می کند؛ این همان است که از آن به نوعی جبر تاریخی یا زمانی یاد می شود؛ اما نباید فراموش کنیم که همین جبر هم معلول اختیار سایر انسان ها بوده نه چیز دیگر؛ مثلا وقتی کودکی به دنیا می آید، ناچار در شرائط خاص فکری، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی خانواده رشد می کند. قرار گرفتن در آن موقعیت خاص در تحت اراده و اختیار او نبود اما همین شرائط ویژه در بسیاری از موارد با اراده واختیار والدین او رقم خورده است.

به علاوه جبرهای مختلفی در عالم وجود دارد که بسیاری از آنها به صلاح نظام خلقت و از ضروریات آن به شمار می رود. مانند: جبر عِلّی و معلولی؛ یعنی هر چیز بر اساس علت‌های شناخته شده یا ناشناخته‌ تحقق می یابد. محال است معلولی بدون علت پدید آید؛ آتش می‌سوزاند، آب سرد می کند، ابر به بارش در می‌آید، ویروس بیماری می‌آفریند و دارو درمان می‌کند؛ همه این حوادث بر اساس ضابطه معینی نظام عالم را تشکیل می‌دهند.
اهمیت نظام در این است که تخلف ناپذیر و همیشگی یا جبری باشد، یعنی آتش همواره بسوزاند و آب همواره سرد کند و... بر همین اساس است که قوانین عالم شکل گرفته، می توان در مورد کارها و رفتارها و نتایج آنها تصمیم گرفت و عمل نمود و منتظر نتیجه بود. جبر و قانون همیشگی نه تنها قبیح و مذموم نیست بلکه زیر بنای زندگی ما در دنیا است که اگر نباشد، همه تصمیمات واعمال ما در دنیا دچار تزلزل و تردید خواهد شد.

آنچه به انسان نسبت داده می شود، تعیین و انتخاب مسیری است که برای زندگی خود برمی گزیند. در این امر مختار است هرچند شکل و تعداد گزینه ها در موارد خاص محدود باشد اما در هر حال اصل اختیار او پا برجاست. در موارد دیگر در جبرهای گوناگون مانند جبر محیطی و... انسان نقشی ندارد تا بگوییم او مجبور است.
البته در مانند جبر علی و معلولی دست زدن به علت لاجرم معلول را در پی دارد. اگر انسانی به آتش دست بزند، بدون اختیار دستش خواهد سوخت اما در این موارد نیز او مجبور نبوده زیرا می توانسته از علت پرهیز کند تا مجبور به تحمل معلول نباشد.
بسیاری از حوادث و رویدادها و اتفاقات در زندگی انسان پیش می آید که به ظاهردر تحقق آنها نقشندارد مانند مرگ، ازدست دادن مال یا بستگان، آسیب دیدن از بلایای طبیعی و... ولی در همه این موارد انسان در نحوه عکس العمل وبرخورد با آنها آزاد و مختار است. باز برای ادامه مسیر گزینه های متعددی در برابر او قرار دارد.

پاره ای از منابع در این خصوص عبارتند از:
۱. نگاه سوم به جبر واختیار، نوشته محمد حسن قدردان قراملکی، انتشارات فرهنگ واندیشه اسلامی
۲. جبر واختیار، نوشته علامه محمد تقی جعفری
۳. معارف قرآن، استاد محمد تقی مصباح، بحث جبر تاریخی

آرم و لوگو تلگرام | لوگوی تلگرام


به کانال تلگرام ما بپیوندید...

https://telegram.me/mahavel1437


مقدس بودن چیست و چه معنایی دارد که بعضی  از امور مقدس باشند؟

مقدس بودن چیست و چه معنایی دارد که بعضی  

از امور مقدس باشند؟

مقدس بودن پاک بودن و منزه بودن از هر گونه پلیدی و آلودگی است. البته پاکی از سنخ معنوی که ورای پاکی مادی است. و منشاء اصلی آن، خدای متعال است که از هر گونه عیب و نقص منزه است. که این تقدس به واسطه ارتباط با خدای متعال به امور دیگر سرایت می کند. از افراد مقدس تا مکان ها، زمان ها، عمل ها و تفکراتی که به خاطر ارتباط به خدای متعال منزه و مقدس شمرده می شوند.

وجود مقدسات در دین امری مسلم و قطعی است. و در قرآن آیات متعددی به آن اشاره می کند. از نام الهی تا لزوم تقدیس خدا و مکان ها و اشخاص مقدس و ...

الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ (۱ جمعه) و از هر عيب و نقصى مبرا، و عزيز و حكيم است.

إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً (۱۶ نازعات) در آن هنگام كه پروردگارش او را در سرزمين مقدّس «طوى» ندا داد.

وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَک (۳۰ بقره) فرشتگان گفتند: ما تسبيح و حمد تو را بجا مى‏ آوريم.

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ (۱۰۲ نحل) بگو، روح القدس آن را از جانب پروردگارت بحقّ نازل كرده است.

به مقتضای طهارت امور مقدس انسان نیز باید آداب خاصی در مواجهه با آن را رعایت کند. از طهارت فیزیکی که ممنوعیت حضور شخص محتلم در مسجد و لزوم درآوردن کفش در سرزمین مقدس را شامل می شود تا آن جا که انسان برای جلوگیری از توهین و جسارت کفار به خدای سبحان؛ باید از تحریک احساسات آنها برای بی ادبی کردن پرهیز کند:

فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً (۱۲طه) كفشهايت را بيرون آر، كه تو در سرزمين مقدّس «طوى» هست.

وَ لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ (۱۰۸ انعام) (به معبود) كسانى كه غير خدا را مى ‏خوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها (نيز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند.

رعایت تقدس مکان ها و زمان ها و ... می تواند موجب توجه بیشتر به خدای متعال باشد و انسان را از غفلت دور نماید. از همین رو مخالفان دین، به شدت با مقدسات مبارزه می کنند. و با یک دروغ و مغالطه می خواهند مقدس بودن امور را نفی کنند. به این شکل که ادعا می کنند بررسی عقلانی امور مقدس ممنوع است. حال آنکه هر مومنی در ابتدای دین داری اش باید مرکز تقدس را با بررسی عقلی بیابد و به توحید اذعان کند. و روشن است که ارزیابی امور مقدس ممنوع نیست. بلکه جسارت و رفتار ناپاک در مقابل آنها ممنوع است.

و در عمل نیز شاهد هستیم مخالفان مقدسات، اصرار دارند که باید حق تمسخر و استهزای همه چیز را داشته باشند! که روشن است هیچ عاقلی برای ارزیابی منطقی به استهزاء نیاز ندارد. و تمسخر، تنها نشانگر عجز و خباثت درونی شخصی است که آن را به کار می گیرد.

همچنین لازم است که توجه کنیم زندگی بشر هرگز خالی از امور مقدس نبوده است و انسان به دلیل وجود جنبه غیر جسمی اش، به مقدسات نیاز دارد. همان طور که برای جسم خود به پاک و تطهیر کننده هایی مثل آب نیاز دارد. از این رو آنچه مهم است، شناخت مقدسات حقیقی از مقدسات خرافی و مقابله با کسانی است که تلاش می کنند با نفی امور مقدس، خبث و پلیدی معنوی را برای بشر عادی بسازند.

چرا در زمان غیبت آقا امام زمان نباید ایشان را با نام( م  

ح م د ) یاد نکنیم؟

در زمان پيامبر گرامي اسلام احاديثي از ايشان نقل شده كه فرمودند :فرزندي از فرزندان من ظهور مي كند كه اسم او اسم من و كنيه او كنيه من است. امام حسن عسكري (ع) اسم فرزند خود را (م ح م د) گذارد. اما وضع به گونه اي فراهم شد كه به حسب ظاهر امام زمان را به اين نام صدا نزنند ، زيرا اين امر خطر جاني وي را در پي داشت. به خاطر حفظ جان امام از نام بردن وي نهي شده است. در روايات نيز به همين مطالب اشاره شده است.
در اصول كافي رواياتى آمده كه از بردن نام حضرت و مشخص كردن مكان ايشان نهى كرده است.
« سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيَّ ع يَقُولُ الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِي الْحَسَنُ فَكَيْفَ لَكُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ قَالَ إِنَّكُمْ لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ‏ وَ لَا يَحِلُّ لَكُمْ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ فَقُلْتُ فَكَيْفَ نَذْكُرُهُ فَقَالَ قُولُوا الْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ سَلَامُهُ ؛
امام هادي(ع) فرمود:‌با جانشين فرزندم حسن، چگونه خواهيد بود؟ او را نخواهيد ديد و نام بردن او جائز نيست. پرسيدند: پس چگونه از او ياد كنيم؟ حضرت فرمود:‌بگوييد: حجّت آل محمد درود خدا بر او ».(۱)
« عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّالِحِيِّ قَالَ سَأَلَنِي أَصْحَابُنَا بَعْدَ مُضِيِّ أَبِي مُحَمَّدٍ(ص) أَنْ أَسْأَلَ عَنِ الِاسْمِ وَ الْمَكَانِ فَخَرَجَ الْجَوَابُ إِنْ دَلَلْتُهُمْ عَلَى الِاسْمِ أَذَاعُوهُ وَ إِنْ عَرَفُوا الْمَكَانَ دَلُّوا عَلَيْهِ؛(۲)
ابوعبدالله صالحى مى گويد: دوستان ما بعد از شهادت امام عسكري (ع) از من درخواست كردند از اسم و مكان حضرت سؤال كنم. جواب آمد: اگر آنان را بر اسم او راهنمايى كني، آن را پخش مى كنند. اگر مكان او را معيّن كني، دشمنان را به آن جا راهنمايى مى كنند.
بر همين اساس است كه برخي باور دارند در زمان غيبت كبري - به دليل اينكه جان امام در خطر نيست -بردن نام حضرت اشكالى ندارد. چون امروزه تمامى افراد نام حضرت را مى دانند حتّى علماى اهل سنّت نام ايشان را در كتاب هاي شان آورده اند. نوشتن و گفتن نام حضرت چه به طور خصوصى يا در محافل عمومى اشكالى ندارد.(۳)برخي از عالمان ديني احاديثي را كه بر عدم جواز نام بردن امام زمان دلالت دارند، مخصوص دوران غيبت صغري مي‌دانند و ياد نام ايشان را در غيبت كبري جائز مي‌دانند.(۴)
البته برخي ذكر نام حضرت را - در زمان غيبت كبري را - نيز جائز نمي‌دانند، زيرا در اين روايات از جمله در توقيعي (نامه) حضرت حجّت (ع) مي­فرمايد: « هر كس مرا نام ببرد، بين مردم ملعون است».( ۵). در برابر اين عقيده، بعضي مي­گويند منع توقيع مربوط به دوره غيبت صغري است.
در مجموع به نظر مى رسد بردن نام ايشان الان مشكلي ندارد، مگر اينكه بخواهيم احتياط كنيم.

چرا فقها به روز نیستند؟

چرا فقها به روز نیستند؟

عدم به روز بودن فقها، یک معنای صحیح و یک معنای غلط دارد که باید بین آنها تفکیک کرد.

معنای درست این است که این علم بشری؛ در دوران ما، کارآمدی مطلوب را ندارد. و دلایل آن نیز تا حدود زیادی روشن است. شیعیان بر خلاف اهل سنت، عموما دست شان از حکومت کوتاه بوده است. و کافیست ۵۰ سال عقب برویم تا ببینیم، اکثر فقها به هیچ عنوان تصوری از امکان تشکیل حکومت نداشته اند. از همین رو طبیعی است که به مسائل حکومتی نیندیشیده باشند. لذا بعد از انقلاب، یکدفعه با انبوه مسائل مختلف رو به رو شده اند. از سویی نیز سرعت تحولات در عصر جهانی شدن شتاب گرفته، و هر روز دهها مساله جدید ایجاد می شود. که در کنار این دو عامل، می توان به ضعف نیروی انسانی نیز اشاره کرد. که تعداد نیروهای داوطلب ورود به حوزه به گونه ای است که هزاران مسجد کشور، بدون روحانی باقی مانده اند.

طبیعی است که فقیه باید نسبت به ماهیت اموری که از او سوال می شود، با خبر باشد تا بتواند حکم اسلام نسبت به آن را بیان کند. یا باید از دستاوردهای علم روز دنیا با خبر باشد، تا بتواند با توجه به اصول اسلامی، به نظام سازی در عرصه های مختلفی مثل بانکداری و ... مبادرت کند. و همه این ها علیرغم غنای منابع فقهی، محتاج تلاش بشری است. و با توجه به پیشینه تاریخی و وضعیت فعلی، فقه از وضعیت مطلوب مقداری عقب افتاده است و باید با مجاهدت دانش پژوهان و جذب نیروی انسانی بیشتر برای پژوهش ها و ساماندهی مطلوب پژوهشی، هر چه سریعتر نواقص را برطرف سازد.

اما توقع عده ای از به روز بودن فقها، توقعی غلط و ناشی از نشناختن علم فقه است. گویی عده ای توقع دارند، فقها با خواسته های آنها همراه شده، و مطابق جو عمومی نظر دهند. و به تغییر دادن احکام روی آورند.

علم فقه، علمی مبتنی بر نقل است. یعنی فقیه باید با استناد به آیات قرآنی و سنت (مجموعه احادیث پیامبر ص و ائمه و مشی آنها در زندگی) نظر اسلام در امور مختلف را کشف و اعلام کند. و به هیچ عنوان حق ندارند که امیال بشری را در بیان احکام دخالت دهد:

وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ بَلْ أَتَيْناهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ (۷۱ مومنون) و اگر حق از هوسهاى آنها پيروى كند، آسمانها و زمين و همه كسانى كه در آنها هستند تباه مى‏ شوند! ولى ما قرآنى به آنها داديم كه مايه يادآورى (و عزّت و شرف) براى آنهاست، امّا آنان از (آنچه مايه) يادآوريشان (است) رويگردانند.

و حتی پیامبر (ص) نیز وظیفه اش ابلاغ خواسته های الهی بوده است و حق تغییر دادن احکام الهی از جانب خود را نداشته و خدای متعال شدیدترین تهدید را در این باره بیان فرموده، تا همگان بفهمند که نمی توانند امیال خود را در دین الهی دخالت دهند:

وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثمُ‏َّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ * فَمَا مِنكمُ مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ * وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ(۴۸-۴۴ الحاقه) اگر او سخنى دروغ بر ما مى‏ بست، ما او را با قدرت مى ‏گرفتيم، سپس رگ قلبش را قطع مى‏ كرديم، و هيچ كس از شما نمى‏ توانست از (مجازات) او مانع شود.

خصوصا با توجه به اعتقاد مسلمانان، خدای متعال از آینده بی خبر نبوده یا علم او نقصی نداشته که بشری بخواهد خود را شریک خدای متعال قرار داده و به ویرایش دستورات الهی بپردازد! بنابراین فقیه باید مانند پیامبر (ص) در مقابل درخواست های تغییر احکام مقاومت کرده و علیه تمام کسانی که سلایق خود را در بیان دین دخالت می دهند، موضع گیری کند.

البته ممکن است که فقیه در کشف حکمی اشتباه کرده باشد و اشتباه خود را جبران نماید. اما این امر تابع ضوابط است و باید مطابق موازین علمی باشد.

بااعتیاد شوهرم چه کنم؟

       بااعتیاد شوهرم چه کنم؟        

سلام خدمت کارشناس و مشاور محترم. خانومی هستم ۳۲ ساله و همسرم ۳۶ . حدودا ۸ سال از ازدواجم میگذره پدرم مخالف این ازدواج بودند چون در تحقیقات همکاران همسرم ایشون رو تایید نکردند با سماجت های من بعد از یک سال بالاخره رضایت دادند تو دوران عقد چندین بار تشنج کردند و من متوجه شدم ترامادول استفاده میکنن که این رو از خانوادم کتمان کردم خانوادم بشدت مخالف عروسی بودند و پدرم موافق با جدابی بود بعد از عروسی به رفتارهاشون شک گردم و متوجه شدم شیشه مصرف میکنن و هرازچندگاهی وسایلاشونو پیدا میکردم بارها قول دادن ترک میکنن اما فایده ای نداشته کار کردنشون هم اصلا خوب نبود شاید در سال دو یا سه ماه سرکار بودند و بقیه ماهها بیکار..این رو هم بگم ایشون تحصیلات عالیه دارن و فوق العاده متبحر در حزف زدن..خانواده من اما به رفتارهاشون شک داشتند و پدرم مدام میکفت اعتیاد داره..اما من قضیه بیکاری و اعتیادشونو هم از خانواده خودم و هم از خانواده خودش پنهان کردم از نظر زناشویی هم خیلی ضعیف بودند و تو چند سال اخیر شاید در سال سه یا ۴ بار رابطه داشتند من خودم شاغل بودم و بیشتر مشکلات بدوش من بود هیچ کجا با من نمیومد هرچقدر اصرار میکردم فایده نداشت و بهانه میاوردن همیشه احساس شکستو تنهایی میکردم ما عملا شده بودیم دو دوست و هم خونه... هیچ روابط زناشویی نبود و همسرم بدلیل مصرف شیشه احساساتشون رو هم از دست داده بودند متاسفانه بدلیل خلاءهای زیاد به یکی از همکارهام وابسته شدم و روابط صمیمی رو داشتم تا اینکه همسرم چت ها رو دید و من رو مجبور کرد در صورت نپرداختن پول این مسئله رو با خانوادم در میون میزارن من هم از ترس آبروم اینکارو کردم اما متاسفانه ایشون بعد از گرفتن پول نه تنها به خانوادم بلکه کل اقوامشون رو خبر دار کردن البته خانواده خودش گویا سه سال پیش فهمیده بودن معتاده و اونام از من قایم کرده بودن... مشاور محترم، من اشتباه کردم اما مسبب بدبختیه من همسرم بوده من سالها با نداری و مشکلاتش ساختم و دم نزدم آبروشو خریدم درصورتی که بارها و بارها میتونستم عنوان کنم و ازش جدا شم اما ایشون برعکس اونکارو کرد.. با تمام این احوال از من میخواد برگزدمو زندگی کنم خودش اعتیادشو قبول نداره و طفره میره ۴ماهه سوهان روحم شده بارها خواستم خودکشی کنم اما بخاطر پدر و مادر پشیمون شدم.. من چه کنم؟ من رو کرده یه زن بدکاره و خودش رو پسر خدا... اون باعث بدبختیام شده. به هیچ وجه خودش رو مقصر نمیدونه و مدام من رو تهدید میکنه که برگردم... ایشون پایه زندگی بودند و تیشه به ریشه زندگیمون زدند. من قبول دارم که راه غلطی رو انتخاب کردم اما همسرم هیچوقت حامی و مرد من نشد. همسر و زندگیش شده بود شیشه... من رو نمیدید و به نیازهای عاطفیو مادیم اهمیتی نمیداد. خیلی احساس تنهایی میکردم و بار مشکلات زندگی توانم رو بریده بود. خانوادم مصر به طلاقن اما من بازهم شک دارم. شما کمکم کنید و راهنماییم کنید که چه کنم. در ضمن ایشون به هیچ وجه به مشاور اعتقادی ندارن چون خودشون رو بهتر از هرکسی میدونن

سلام خدمت شما خواهر گرامی. بسیار متاسف و متأثر شدیم از وضعیتی که آن را مختصرا شرح دادید. همانطور که لابلای حرفهای شما هم بود، علیرغم این که در برخی مقاطع یا در بخشی از مسائل، همسر شما یا رفتار ایشان باعث رفتار اشتباه شما بوده است، اما به هر حال شما انسانی عاقل و کامل و بالغ بودید و هستید و حق انتخاب داشتید.
شاید اولین تصمیم و انتخاب غلط شما رضایت (ببخشید، اصرار) به ازدواج با چنین فردی، و اهمیت ندادن به بررسی ها و تحقیقات خانواده خودتان بوده است.
شاید اشتباه بعدی شما، پنهان کردن مشکل ایشان، بدون تلاش عملی و مداوم برای ترک ایشان بوده است.
و شاید اشتباه بعدی شما وارد شدن به یک رابطه عاطفی خارج از چارچوب خانواده بوده است... و اشتباهات ریز و درشتی که در این میان بوده و ذکر نشده! ما نمی توانیم از زیر بار مسئولیت انتخاب‌ها یا به عبارتی تصمیماتمان (تصمیمات درست و غلط) به سادگی شانه خالی کنیم.
از طرفی همانطور که شما از نزدیک تجربه زندگی با یک فرد معتاد را داشته اید، آن هم یک معتاد تحصیلکرده و باهوش!، می دانید که ایشان هم در واقع بیمار و ناسالم هستند و هم ممکن است در ظاهر چنین نشان دهند. بنابراین قبول داریم که برخورد و زندگی با چنین فردی بسیار سخت و دشوار است.
به طور کلی، اگر نخواهیم طول و تفصیل بدهیم، بهترین راه در مورد کسانی که عضو معتاد در خانواده دارند، رها نکردن آن عضو است. همینجا بگوییم که میدانیم این کار بسیار بسیار دشوار و طاقت فرسا و به نوعی جهاد است. صبری ایوب وار می خواهد. پس ببینید اگر توان آن را دارید، بهترین گزینه، در کنار همسرتان بودن، البته تشویق و هدایت ایشان به ترک اعتیاد است. در این زمینه ظاهرا موفق ترین روش ترک، روش انجمن‌های معتادان گمنام بوده است که در حال حاضر در ایران هم رایج شده، و سایر روشها بازگشت پذیری فرد به اعتیاد را تا حد زیادی به دنبال خواهد داشت.
برای این منظور لازم است با یک مشاور که در زمینه اعتیاد تجربه داشته باشد، به صورت مداوم مشورت کنید... از گام اول یعنی چگونگی راضی کردن همسرتان برای مشاوره یا مراجعه به کمپ تا رهایی نهایی، قدم به قدم باید با یک مشاور مجرب مشورت کنید.
اما... اگر واقعا چنین عزم و اراده ای را به هر دلیل (دلایل خودتان) ندارید یا در خود نمی بینید، بهتر است تن به جدایی بدهید. چون ادامه زندگی شما با وضعیت کنونی و بدون درمان اعتیاد همسرتان، هیچ فایده ای نخواهد داشت.
از خداون متعال، آرامش و سلامتی را برای شما و همسرتان طلب می کنیم. موفق باشید
.

چرا خدای متعال مانند گذشته عذاب خود را بر گناهکاران نازل نمی کند؟

چرا خدای متعال مانند گذشته عذاب 

 خود را بر گناهکاران نازل نمی کند؟

حضرت یونس (ع) در سی سالگی به رسالت مبعوث گردید، سی و سه سال پس از آن به تبلیغ پرداخت و از میان قومش جز دو نفر کسی به او ایمان نیاورد. ایشان در شکایت به خدای متعال می فرمایند: قوم با من دشمنی می کنند و بر جان خود بیمناکم! عذاب خود را بر آنان نازل کن که ایمان نخواهند آورد. و خدای متعال می فرماید: ای یونس در بین آنها جنین، نوزاد، پیرمرد، زن ضعیف و ... وجود دارد. و رحمت من بر غضبم غلبه دارد. و آنان مخلوقات من هستند و دوست دارم با آنها مدارا کنم و منتظر توبه شان باشم.[۱]

هنگامیکه دعوت سیصد ساله نوح در مورد قومش نتیجه ای مطلوب به همراه نیاورد تصمیم گرفت در سپیده دم یکی از روزها آنها را مورد نفرین قراردهد ، گروهی از فرشتگان بالغ بر ۱۲ هزار نفر از او خواستن تا در تصمیم خود تجدیدنظر نماید. نوح درجواب آنها گفت : سیصد سال دیگر آنها را خواهم آزمود . لاکن در پایان ضرب الاجل در وضعیت قوم او تغییری حاصل نشد ملائکه الهی مجدداً از او تقاضای فرصت دیگر کردند و نوح ۳۰۰ سال دیگر عذاب را به تأخیر انداخت در پایان ۹۰۰ سال خداوند به نوح دستور داد تا به غرس نهالی از نخل بپردازد ؛ قوم نوح بخاطر اینکار او را مورد تمسخر قرار دادند . اما پنجاه سال از رویش آن نهال گذشت تا به درخت نخلی مقاوم تبدیل گشت و به امر خداوند نوح مأموریت یافت تا با راهنمایی جبرئیل از چوب آن درخت به ساخت کشتی خویش مشغول گردد. [۲]

بنابراین باید شناخت خود از گذشته را اصلاح کنیم. ما تاریخ تمام فرزندان آدم را یکجا می بینیم و بعد توقع داریم، همه حوادثی که در کل مسیر تاریخ بوده را در زندگی خود تجربه کنیم!

حال آنکه خدای متعال خود به شیطان مهلت داده و مسیر را برای انتخاب بشر هموار نموده و طبیعتا قرار نیست هر کسی که به گناهی مشغول می شود فورا از آسمان صاعقه ای نازل شود و او را نابود کند. بلکه بناست بشر همیشه بر سر دو راهی قرار داشته باشد. و هر کس که مسیر گمراهی را انتخاب نمود، بتواند آن را بپیماید.

عذاب امت ها برای زمانی است که وضعیت آن قدر سخت و بغرنج شده باشد که اندک امیدی برای ایمان کسی باقی نمانده و بعید است مومنی پیدا شود:
إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّاراً (۲۷ نوح) چرا كه اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى‏ كنند و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمى‏ آورند!

و به وضوح می بینیم که وضعیت این گونه نیست و خیل مومنان وجود دارند. ندای حق شنیده می شود و هر کس طالب حق باشد، به سهولت آن را می یابد. بنابراین عذابی که بخواهد به زندگی این نسل خاتمه بدهد، بر خلاف سنت الهی است.

وبلاگ های محاول...

به وبلاگ های دیگر ما سر بزنید... 

www.mahavel.blogfa.com 

www.mahavel1.blogfa.com 

 www.mahavel2.blogfa.com 

آیا می توان گفت عقیده هر کسی  برای خودش محترم است؟

آیا می توان گفت عقیده هر  

کسی  برای خودش محترم است؟

اولا هیچ عاقلی نمی پذیرد که هر نوع عقیده ای احترام دارد. بلکه قطعا باید جلوی بعضی عقاید را گرفت. مثلا عده ای دختران جوان را برای هدیه به بت ها ذبح می کردند! یا یهودیان مشهور هستند به اینکه در یکی از مراسماتشان باید خون بچه ای را بیاشامند. آیا می توان ذره ای عقلانیت داشت و با این نوع عقاید مقابله نکرد؟ قطعا عقاید بسیاری هستند که مخالف کرامت و ارزش انسان بوده و برای صیانت از ارزش انسان ها باید با آن عقیده مخالفت کرد. به عنوان نمونه در هند بعضی از مردم بدبخت معتقدند که نباید تغییری در وضع فلاکت بار خود بدهند. تا در چرخه بعدی تناسخ بتوانند به جایگاه بهتری برسند. که این نوع ظلم پذیری و حقیر شمردن خود، باید مورد مخالفت قرار گیرد.

ثانیا هیچ کس به این شعار عمل نمی کند. از غربی ها که شعار نظم نوین جهانی را می دهند و به دنبال این هستند که اصول خود اگر چه با کشتار گسترده و جنگ  به همگان تحمیل کنند. تا گاوپرستان هندی که اگر احساس کنند کسی گوشت گاو خورده، به او حمله می کنند و او را می کشند. بله ممکن است عده ای به دیگری بگویند تو نسبت به عقیده خودت تسامح داشته باش! اما این شعار تنها از این روست که خودشان نسبت به آن تفکر عقیده ای ندارند. و اصولا عقیده، رابطه عمیق انسان با یک تفکر است (عقد و گره با یک اندیشه) که انسان نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت باشد. و کافیست عقیده این شعار دهندگان کشف شود تا روشن شود، شعارشان پوچ و بی محتواست و فقط برای دیگران می پسندند.

ثالثا عدم محترم دانستن عقیده دیگران به معنای جنگ و آزار آنها نیست. که فکر کنیم برای نفی خشونت، لازم است مهر تائید یک جا بر تمام عقاید بزنیم. و قطعا راه پرهیز از افراط، تفریط نیست. بلکه باید خط اعتدال را یافت. اسلام سه مرحله را در مقابل مخالفان بیان نموده است: ۱-ابتدا باید منطق خود را توضیح داده و کفار را به سمت حق دعوت کنیم. طبیعتا بعضی اسلام می آورند و بعضی در کفر خود باقی می مانند. ۲-کسانی که در کفر خود باقی بمانند، اگر قبول کنند که همزیستی مسالمت آمیزی با مسلمانان داشته باشند و نظام اجتماعی ای را با مسلمانان شکل دهند، با آنها پیمان بسته می شود. و می توانند مناسک دینی خود را داشته باشند. ۳-کسانی که علاوه بر اصرار خود در کفر، تلاش دارند مانع راه حق مسلمانان نیز بشوند. و هر طور شده، آنها را از اسلام باز گرداند اگر چه با راه انداختن جنگ و انواع فتنه ها که در مقابل این گروه باید چنان سختی نشان داد، که قدرتشان از بین برود و دست از مزاحمت و توطئه علیه مسلمانان بردارند. [۱]

همچنین روشن است که بین عقیده و سلیقه فرق وجود دارد. و پس از خطوط قرمزی که با کرامت انسانی تبیین می شود، انسان ها مجال اختیار وسیعی دارند.

اگر قرآن برای همه و همیشه است، چرا بعضی از آیات آن درباره زندگی شخصی پیامبر (ص) است؟

اگر قرآن برای همه و همیشه است،  

چرا بعضی از آیات آن درباره زندگی  

شخصی پیامبر (ص) است؟

قرآن مکرر مسلمانان را به تدبر و تفکر در آیات الهی دعوت نموده است. تا قرآن را با سطحی نگری مورد توجه قرار ندهند. بلکه از دریای بیکران آن، نکات هدایتگر را بیابند. ناظر بودن یک آیه به شخص پیامبر (ص) و زندگی او، به معنای اتمام فایده آیه، با رحلت رسول مکرم اسلام (ص) نیست. بلکه همان آیات برای هدایت مسلمان ها نکته های خاصی دارد. که در این جا به چند نمونه از آن ها می پردازیم.

۱. آیات احکام اختصاصی: بعضی از احکام بیان شده در قرآن مخصوص پیامبر مکرم اسلام (ص) بوده است. مثل آیه ای که نماز شب را بر پیامبر مکرم (ص) واجب می گرداند. این آیه اگر چه حکمی خاص به پیامبر (ص) را بیان می کند. اما برای همگان حاکی از اهمیت نماز شب است و نشان می دهد که مسلمانان برای رسیدن به سمت کمال باید به این سو حرکت کنند. از همین رو برای همه مسلمانان نماز شب، مستحب مورد تاکید است.

وَ مِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسىَ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا محَّْمُودًا(۷۹ اسراء) و پاسى از شب را (از خواب برخيز، و) قرآن (و نماز) بخوان! اين يك وظيفه اضافى براى توست اميد است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش برانگيزد.

۲.آیات ناظر به شخصیت حقوقی: بعضی از آیاتی که پیامبر (ص) را موضوع سخن قرار داده است، شخصیت حقوقی ایشان به عنوان حاکم و رهبر جامعه را مد نظر قرار داده است. و نمی توان گفت آن سخن تنها ناظر به شخص ایشان بوده، و برای زمان های دیگر، بدون مصداق است. مثلا ادب اجتماعی و نحوه تعامل با رهبر جامعه نکته مهمی است که اسلام به عنوان یک دین اجتماعی نمی تواند به آن بی توجه باشد. که در بعضی از آیات بیان شده است و همین نوع ادب باید در مقابل هر رهبر بر حقی رعایت شود.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي‏ مِنْكُم (احزاب ۵۳) اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! در خانه‏ هاى پيامبر داخل نشويد مگر به شما براى صرف غذا اجازه داده شود، در حالى كه (قبل از موعد نياييد و) در انتظار وقت غذا ننشينيد امّا هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشينيد اين عمل، پيامبر را ناراحت مى ‏نمايد، ولى از شما شرم مى‏ كند (و چيزى نمى‏گويد.)

۳. آیات ناظر به سرنوشت مسلمانان: جایگاه رفیع پیامبر (ص) و الگو بودن ایشان، امری نیست که با رحلت شان به اتمام برسد. و حتی مسائل اشخاص مرتبط به ایشان، در سرنوشت امت اسلامی اثر گذار بوده است. کما اینکه پس از رحلت ایشان، بعضی از همسرانشان، نقش قابل توجهی در جهت گیری امت اسلامی ایفا کردند. و حتی حجم انبوهی از روایات، توسط یکی از همسران پیامبر (ص) بیان شده است، از این رو جایگاه همسران پیامبر (ص) باید برای مسلمانان تبیین شود. لذا باید در آیاتی که ناظر به همسران پیامبر (ص) است، به این نکته مهم توجه داشت. و مشخص نمود که شخصیت آنها در چه حدی بوده است.

اینها غیر از آیاتی است که پیامبر (ص) را خطاب قرار داده است، تا شدت اهمیت یک امر را برای همگان بیان نماید. مثلا تهدید بسیار شدید پیامبر (ص) در باره نسبت دادن مطلبی غیر واقعی به خدا  برای آن است که همگان بفهمند این کار چه عقوبت سنگینی دارد. و الا معلوم است که پیامبر (ص) هرگز چنین کاری نمی کند.

وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثمُ‏َّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ * فَمَا مِنكمُ مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ * وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ(۴۸ – ۴۴ الحاقه) اگر او سخنى دروغ بر ما مى‏ بست، ما او را با قدرت مى‏ گرفتيم، سپس رگ قلبش را قطع مى‏ كرديم، و هيچ كس از شما نمى‏ توانست از (مجازات) او مانع شود! و آن مسلّماً تذكرى براى پرهيزگاران است!

و ...

جدای از این محورهای عام، در هر بخش از این آیات می تواند نکات متعددی یافت. که به عنوان نمونه به نکات یکی از آیات که شاید تصور شود، در زندگی امروز ما چندان موثر نیست، از بیان تفسیر نور اشاره می کنیم:

تُرْجي‏ مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما في‏ قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَليماً (۵۱ احزاب)

۱ براى افرادى كه مسئوليّت‏هاى سنگين دارند بايد اختياراتى ويژه گذاشت.  «تُرْجِي مَنْ تَشاءُ» (كسانى كه عدالت و تقوا و عملكردشان براى همه روشن است، مى‏توانند در همان چهار چوب عدل و تقوا در زندگى خود تغييراتى ايجاد كنند. چنان كه همسران پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به موضع و تصميم عادلانه آن حضرت درباره تأخير و تقدّم هم خوابگى با هر يك از آنان اطمينان خاطر داشتند.)

۲ اختيارات پيامبر، به معناى ناديده گرفتن حقّ همسران نيست. «تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَ‏... لا يَحْزَنَّ ... يَرْضَيْنَ»

۳ چشم همسر به دو چيز روشن مى‏شود: يكى نداشتن غم و ديگرى رضايت قلبى. «تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ»

۴ راضى كردن همسر نبايد مخصوص روزهاى اول زندگى باشد، بلكه بايد همواره چنين باشد. «وَ يَرْضَيْنَ»

 ۵ جلب رضايت صد در صد چند همسر، محال عادّى است، ولى بايد چنان برنامه‏ريزى كرد كه به اين امر نزديك باشد. «أَدْنى‏ أَنْ ... يَرْضَيْنَ»

 ۶ مرد بايد درصدد راضى كردن تمام همسران خود باشد. «كُلُّهُنَّ»

 ۷ احكام الهى براى برقرارى عدالت و حفظ حقوق خانواده است، گرچه در دلها توقّع چيز ديگرى باشد. «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي قُلُوبِكُمْ»

۸ احكام خانواده در اسلام، از سرچشمه‏ى علم الهى است. «كانَ اللَّهُ عَلِيماً» (تفسير نور، ج‏۹، ص: ۳۸۸)

چرا می گویند بهتر است که در روز برای آب خوردن ایستاد و در شب نشسته نوشید؟

هیچ یک از دستورات الهی و تکالیف شرعی بدون حکمت و مصلحت وضع نشده اند، گرچه ما نمی توانیم به همه این حکمت ها آگاهی پیدا کنیم زیرا تنها به اندازه اطلاعات و به میزان معلومات بشری خود در هر عصر و زمان می توانیم فلسفه و اسرار احکام الاهی را دریابیم، نه همه آنها را و اصولاً با عمق و وسعت آن دستورات و محدودیت علم ما، نباید غیر از این انتظار داشته باشیم. [1]
ولی با توجه به اینکه خدای حکیم و عادل هیچ قانونی را بی حکمت وضع نکرده است ما یقین داریم که هیچ تکلیفی خالی از حکمت و مصلحت خاص خود نیست [2] و خداوند متعال هرگز فرمانی را به ضرر بنده اش صادر نمی کند بلکه هر دستوری که به ما می دهد، صلاح و خیر ما در آن است.
بر همین اساس روحیه بندگی اقتضا می کند تا فرمانبرداری بی چون و چرای پروردگار خود باشیم و همه دستورات او را اطاعت کنیم .
با این حال در احادیث به حکمت نوشیدن آب به طور ایستاده در روز و به طور نشسته در شب، اشاره شده است که به برخی اشاره می شود:
الف) حضرت امام صادق (ع): «آب نوشیدن به حالت ایستاده در شب، زرد آب را در بدن ایجاد می کند.» [3]
ب) حضرت امام صادق (ع): «نوشیدن آب در روز به حالت ایستاده موجب فزونی عرق و بیشتر شدن نیروی بدن می گردد.» [4]
ج) حضرت امام صادق (ع): «ایستاده آشامیدن آب در روز، غذا را گوارا می سازد و ایستاده آشامیدن آب در شب، زرد آب می آورد.» [5]
 


[1] . نک: مکارم شیرازی ، ناصر و سبحانی ، جعفر ، پاسخ به پرسش های مذهبی.
[2] . نک: پاسخ شماره 764 (سایت: 881).
[3] . شیخ صدوق ، من لا یحضره الفقیه، ج 3 ، ص 353، دارالکتب الاسلامیه .
[4] . همان مدرک شماره 3.
[5] . کلینی، محمدبن یعقوب ، الکافی ، ج6، ص383، دار صعب ، بیروت.


مراد از «ریسمان خدا» در آیه «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمیعاً» چیست؟ قرآن، امام و یا ...؟

قرآن

مراد از «ریسمان خدا» در آیه «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمیعاً» چیست؟ قرآن، امام و یا ...؟


با بررسی واژه «حبل الله» در آیات و روایات، به این نکته دست می‌یابیم که هنگامی پیوند با «حبل الله» و یا همان ریسمان الهی حاصل می‌شود که افراد هم به «قرآن» و هم به «عترت» پیوند خورده باشند؛ زیرا آن دو از هم جدایی‌ناپذیرند و به همین دلیل، تحقق وحدت و عدم تفرقه در امت تنها زمانی تحقق می‌پذیرد که تمام مسلمانان خود را به ریسمان ثقلین متصل کنند.

آیا فرشتگان و جنیان در کربلا به کمک حضرت امام حسین (ع) آمدند؟ چرا آن حضرت این کمک را نپذیرفتند؟

تاریخی

آیا فرشتگان و جنیان در کربلا به کمک حضرت امام حسین (ع) آمدند؟ چرا آن حضرت این کمک را نپذیرفتند؟

از عالمی شنیدم که فرمود: تعدادی از جنیان و فرشتگان در کربلا به کمک امام حسین (ع) آمدند، ولی امام حسین (ع) کمک آنها را قبول نکردند. آیا این مطلب صحت دارد که (قبل از آن که امام حسین به میدان جنگ برود)، آنها جهت کمک به وی آمده بودند؟ چه دلیل و مدرکی صحت آن را تأیید می کند؟ 2. اگر چنین مطلبی صحت داشته باشد لطفاً بفرمایید چرا امام حسین (ع) کمک آنها را قبول نکردند؟

بین تشیع و تسنن، با توجه به اختلافات بنیادین، به ویژه در مورد ولایت، امامت، مهدویت و ...، چگونه ممکن

          سیاسی

 

بین تشیع و تسنن، با توجه به اختلافات بنیادین، به ویژه در مورد ولایت، امامت، مهدویت و ...، چگونه ممکن است؟

ما باید از قرآن و سنت معصومین علیهم السلام درس بگیریم، آن چه در این آموزه‌ها تعلیم شده، همان‌هاست که گاهی نظریه‌پردازان و اندیشمندان، چشم بسته و عصا‌زنان، به فراز و اصلی از آن پی‌برند و به عنوان نظریه یا دکترین خود، به بازار اندیشه‌های اعتقادی و سیاسی، عرضه می‌کنند.

ا گر رزق و روزی از طرف خدای رزاق تأمین شده، پس چرا بسیاری بر اثر گرسنگی می‌میرند؟

           اقتصادی

ا گر رزق و روزی از طرف خدای رزاق تأمین شده، پس چرا بسیاری بر اثر گرسنگی می‌میرند؟

منظور از این‌که خدا روزی رسان است؛ یعنی تمام نعمت‌ها و روزی‌ها از سوی او سرچشمه می‌گیرد، و او برای تمام انسان‌ها و موجودات رزق و روزی معین می‌کند...

آیا بین كیفیت لباس پوشیدن و نوع شخصیت افراد رابطه‏ ای وجود دارد؟

اجتماعی

آیا بین كیفیت لباس پوشیدن و نوع شخصیت افراد رابطه‏ ای وجود دارد؟

لباس دست كم پاسخ‌گوی سه نیاز آدمی است; یكی این كه او را از سرما و گرما حفظ می‌كند، دیگر این كه در جهت‌حفظ عفت و شرم، به او كمك می‌كند و سوم این كه به او آراستگی و وقار می‌بخشد . در هر جامعه‌ای نوع و كیفیت لباس زنان و مردان، علاه بر آن كه تابع شرایط اقتصادی و اجتماعی و اقلیمی آن جامعه است، تابع جهان بینی و ارزش‌های حاكم بر فرهنگ آن جامعه نیز می‌باشد . انسان بسته به این كه برای جهان، چه معنایی قائل باشد، خود را چگونه موجودی بداند، چه سرنوشتی برای خود تصور كند و سعادت خود را در چه بداند، لباس پوشیدنش تفاوت می‌كند

چرا باید هر چیزی که از خدا می‌خواهیم، همراه با اشک و ناراحتی و غصه باشه؟

چرا باید هر چیزی که از خدا می‌خواهیم، همراه با اشک و ناراحتی و غصه باشه؟

در این رابطه یک حقایقی وجود دارد و یک شائبه‌ها و حتی خرافه‌هایی که به هزاران دلیل، آنها شایع‌تر از آن حقایق امر می‌باشند. چرا که نوع انسان سطحی‌نگر و عجول است، لذا گویندگان نیز بیشتر از ظاهر کار گفته‌اند و پایان کار. همین امر سبب شده که زمینه برای شائبه‌ها و خرافه‌ها نیز مساعد شود، و البته از ضدتبلیغ گسترده و هدفمند نیز نباید غفلت نمود.